تک پارتی از شوگا

ا،ت : مین ا،ت هستم ۵ ساله با یونگی ازدواج کردم و یه بچه ی ۳ ساله ام داریم خودمم ۲۶ سالمه (علامت & )
یونگی : مین یونگی هستم ۵ ساله با ا،ت ازدواج کردم و یه بچه ی ۳ ساله هم داریم خودمم ۳۰ سالمه (علامت ٪ )
ا،ت ویو
صبح از خواب بیدار شدم و با صورت کیوت یونگی مواجه شدم ، این بشر ۳۰ سالشه چرا هنوز عین بچه ۳ ساله کیوته ، داشتم فکر میکردم که یونگی چشماشو باز کرد
یونگی ویو
چشمامو باز کردم و با صورت زیبای ا،ت مواجه شدم آخه چطوری اینقد خوشگله ؟
& : عشقم بیدار شدی؟
٪ : آرع عشقم یونا( دخترشون) بیدار نشده
&: نمیدونم تو برو دوش بگیر من برم ببینم کجاس
٪: باشع
و رفتم سمت حموم و یه دوش گرفتم
ا،ت ویو
یونگی رفت دوش بگیرع و منم رفتم اتاق یونا دیدم هنوز خوابه پس رفتم یه صبحانه ی خوشمزه برای خودمو یونگی درست کردم ، بعد از چند مین اومد
&: خب عشقم بیا صبحانمون رو بخوریم
روی صندلی نشستیم و شروع کردیم به خوردن صبحانه
٪: ممنون خیلی خوشمزه بود عشقم من برم سرکار
حرفش رو با بوسه ای به پیشونیم به پایان رسوند و رفت تو اتاق بعد منم صبحانم تموم شد و ظرفارو شستم که یونگی رفت
&: خدافظ
٪: خدافظ عشقم
و به محظ اینکه یونگی رفت یونا بیدار شد و اومد پایین (نکته: یونا بچه گونه حرف میزنه )
&: بیدار شدی عشق مامان ؟
یونا : آله مامانی بابایی رفته ؟
&: آرع چطور ؟
یونا : تقویمو دیدی ؟ امروز تولد باباس
&: آرع مامان میدونم نظرت چیه برای شام سوپرایزش کنیم ؟
یونا : موافقم
&: پس بیا صبحونه بخور که بریم
یکم صبحونه گذاشتم براش رو میز و خورد و رفتیم حاضر شدیم که بریم خرید
&: آماده ای ؟
یونا : آله مامان بریم
و سوار ماشین شدیم و رفتیم یه کیک خوشگل و خوشمزه با کلی چیزای کیوت و شمع و بادکنک و یسری چیزای دیگه گرفتیم ، ساعت ۳ بود و ماهم گشنمون بود پس توی یکی از همون رستورانا غذامونو خوردیم و برگشتیم خونه
ساعت ۵ بود که یونگی زنگ زد
شروع مکالمه
٪: سلام عشقم من ساعت ۹ میام خونه
&: باشه عشقم منتظرم
پایان مکالمه
بعد از مقداری خستگی در کردن کلی شام متنوع درست کردم و خونه رو هم دیزاین کردیم و خودمون هم آماده شدیم ، ساعت تقریبا ۹ بود و هردومون منتظر یونگی بودیم که بلاخره صدای زنگ به صدا در اومد ، یونا رفت و از جلوی در چشماشو گرفت و آوردش داخل خونه و چشماشو باز کرد و سوپرایز شد
یونگی ویو
با دیدن کاری که واسه تولدم کردن خیلی خوشحال بودم اول یونا و بعد ا،تو بقل کردم
کیک و برش کردیم ، کادوهامو گرفتم و شام خوردیم و تا آخر عمر باهم به خوبی زندگی کردیم


پایان ، چطور بود ؟
دیدگاه ها (۶)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٢از بابام خداحافظی کردم سوار هواپیما ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

دوپارتی اسمات درخواستی از جیناسمات از جینا،ت ویوجین بعد از ۳...

پارت ۴ (سرنوشت)

همسر غیره منتظره

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط