𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 21
عصر همان روز، ویولت تصمیم گرفت برای مدتی از قصر بیرون برود.
دلش برای خانه و خانوادهاش تنگ شده بود.
وقتی به سمت دروازهی قصر رفت، یکی از نگهبانها جلویش را گرفت.
نگهبان: بانوی من، بدون اجازهی شاهزاده نمیتونید از قصر خارج بشید.
ویولت با تعجب گفت:
+: چرا؟ من فقط میخوام خانوادهم رو ببینم.
نگهبان: دستور شاهزاده است.
ویولت کمی ناراحت شد.
+: باشه.
برگشت و به سمت قصر رفت.
همان موقع هوسوک از جلسه برگشته بود.
وقتی ویولت را دید، متوجه حالت صورتش شد.
- اتفاقی افتاده؟
ویولت بدون اینکه نگاهش کند، جواب داد:
+: میخواستم برم خانوادهم رو ببینم، ولی نگهبان گفت اجازه ندارم.
هوسوک چند لحظه ساکت ماند.
- میتونی بری.
ویولت برگشت.
+: پس چرا نگهبان گفت اجازه ندارم؟
- چون دستور من رو اشتباه فهمیده.
ویولت با ناراحتی گفت:
+: خب میتونستید واضحتر بگید.
هوسوک نگاهش کرد.
- لازم نبود عصبانی بشی.
+: من عصبانی نیستم.
- معلومه که هستی.
ویولت چیزی نگفت.
هوسوک بعد از چند ثانیه ادامه داد:
- فردا صبح کالسکه آماده میکنم. میتونی بری خانوادهات رو ببینی.
ویولت کمی آرام شد.
+: ممنون.
هوسوک سرش را تکان داد و از کنارش رد شد.
چند قدم بعد، ایستاد.
- ویولت.
+: بله؟
- اگه چیزی خواستی، مستقیم به خودم بگو. لازم نیست از کسی اجازه بگیری.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
هوسوک بدون اینکه منتظر جواب بماند، رفت.
ویولت آرام لبخند زد.
شاید هوسوک هنوز سرد بود...
اما حداقل داشت کمکم یاد میگرفت چطور با او رفتار کند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 21
عصر همان روز، ویولت تصمیم گرفت برای مدتی از قصر بیرون برود.
دلش برای خانه و خانوادهاش تنگ شده بود.
وقتی به سمت دروازهی قصر رفت، یکی از نگهبانها جلویش را گرفت.
نگهبان: بانوی من، بدون اجازهی شاهزاده نمیتونید از قصر خارج بشید.
ویولت با تعجب گفت:
+: چرا؟ من فقط میخوام خانوادهم رو ببینم.
نگهبان: دستور شاهزاده است.
ویولت کمی ناراحت شد.
+: باشه.
برگشت و به سمت قصر رفت.
همان موقع هوسوک از جلسه برگشته بود.
وقتی ویولت را دید، متوجه حالت صورتش شد.
- اتفاقی افتاده؟
ویولت بدون اینکه نگاهش کند، جواب داد:
+: میخواستم برم خانوادهم رو ببینم، ولی نگهبان گفت اجازه ندارم.
هوسوک چند لحظه ساکت ماند.
- میتونی بری.
ویولت برگشت.
+: پس چرا نگهبان گفت اجازه ندارم؟
- چون دستور من رو اشتباه فهمیده.
ویولت با ناراحتی گفت:
+: خب میتونستید واضحتر بگید.
هوسوک نگاهش کرد.
- لازم نبود عصبانی بشی.
+: من عصبانی نیستم.
- معلومه که هستی.
ویولت چیزی نگفت.
هوسوک بعد از چند ثانیه ادامه داد:
- فردا صبح کالسکه آماده میکنم. میتونی بری خانوادهات رو ببینی.
ویولت کمی آرام شد.
+: ممنون.
هوسوک سرش را تکان داد و از کنارش رد شد.
چند قدم بعد، ایستاد.
- ویولت.
+: بله؟
- اگه چیزی خواستی، مستقیم به خودم بگو. لازم نیست از کسی اجازه بگیری.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
هوسوک بدون اینکه منتظر جواب بماند، رفت.
ویولت آرام لبخند زد.
شاید هوسوک هنوز سرد بود...
اما حداقل داشت کمکم یاد میگرفت چطور با او رفتار کند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۴.۳k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط