{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
ویو روبی:
داشتم از پدر و مادر خداحافظی میکردم که یهو جونگ هو اومد

جونگ هو:روبی نمی خوای از داداشت خدا حافظی کنی

روبی رفت و جونگ هو رو بغل کرد و بعد از چند مین جونگ یو اومد

جونگ یو:روبی واقعا داری میری(ناراحت)

روبی :اره داداشی ولی می یام به دیدنت نمی خوای بغلم کنی

جونگ یو روبی رو کشید بغلش و مهکم فشارش داد که روبی داشت خفه میشد که جونگ هو گفت

جونگ هو:اونقدر مهکم فشارش ندا کشتیش

که جونگ هو و روبی مثل بچه های دوساله زدن زیر گریه

جونگ یو :آخه این آخرین بغل من و خواهرم هست

روبی :گریه نکن داداشی میام دیدنت (بغض)

جونگ یو :باشه خوار کوچولو خداحافظ

روبی :خداحافظ

همه:خداحافظ

پرش زمانی به بعد رسیدن به سرزمین جونگ کوک
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

واقعا چهار تا تصویر چیز خاصی نبود گذارش کنی یعنی کونت آنقدر ...

پارت ۲ویو روبی:توی اتاق بودم و داشتم فکر میکردم به این که ای...

خوب دوستان اینم از تصویر فکت مون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط