{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۲۳۷: شاخ‌به‌شاخ با پادشاه
باد ساحل داشت موهای سوآ رو می‌ریخت تو صورتش، ولی اون تکون نمی‌خورد.
جوری جلوی جونگ‌کوک ایستاده بود که انگار تانک هم بیاد، رد نمی‌شه.
پادشاه یه چند قدم اومد جلو، ابهتش قشنگ فضا رو سنگین کرده بود.
زل زد بهشون و گفت:
_ سوآ... جونگ‌کوک... بیاین جلوتر ببینم.
این بار هر دوتاشون، شونه‌به‌شونه‌ی هم رفتن جلو.
نه کسی ترسید، نه کسی عقب کشید.
پادشاه نگاهش چرخید روی دست سوآ و اون حلقه‌ی نقره‌ای که داشت برق می‌زد.
بعد زل زد تو چشمای جونگ‌کوک:
_ راسته؟
جونگ‌کوک، بدون اینکه حتی پلک بزنه، خیلی محکم گفت:
_ آره.
یهو انگار دنیا ساکت شد.
ملکه داشت با استرس لبش رو می‌گزید و یه‌جین هم اون بغل، انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن روش، فقط نگاه می‌کرد.
پادشاه رو کرد به سوآ و با همون صدای بمش پرسید:
_ می‌دونی با کی نامزد شدی دختر؟
سوآ هم کم نیاورد. مستقیم زل زد تو چشماش:
_ با مردی که خودش انتخاب کرده چجوری زندگی کنه.
پادشاه ابروهاش رو انداخت بالا:
_ اون ولیعهد این مملکت بود.
سوآ با یه لحن قرص و محکم گفت:
_ ولی قبل از اینکه ولیعهد باشه، یه انسانه. یه آدم که حق داره زندگی کنه.
یه‌جین که انگار داشت از حرص می‌ترکید، زیر لب گفت:
_ چه خوش‌خیال...
جی‌هوپ همون‌جا پرید وسط:
_ درست حرف بزن با خواهرم!
پادشاه دستش رو آورد بالا که یعنی ساکت.
چند ثانیه فقط زل زد به جونگ‌کوک.
قیافه‌اش یه جوری بود که انگار داشت تهِ دل پسرش رو می‌خوند.
_ پس واقعاً از تاج و تخت گذشتی؟
جونگ‌کوک سرش رو تکون داد:
_ آره.
پادشاه به سوآ اشاره کرد.
_ به خاطر اون؟
جونگ‌کوک جواب داد:
_ به خاطر زندگی‌ای که خودم می‌سازم. با اون.
سکوت سنگینی شد.
فقط صدای برخورد موج‌ها به ساحل می‌اومد.
پادشاه یه آهی کشید که معلوم نبود از عصبانیته یا خستگی. بعد خیلی آروم گفت:
_ چرا همون اول نیومدی با خودم حرف بزنی؟
جونگ‌کوک یه نفس عمیق کشید:
_ چون اگه اجازه می‌خواستم... احتمالاً مجبور می‌شدم از سوآ بگذرم. و من این رو نمی‌خواستم.
دل ملکه انگار ریش شد با این حرف.
سوآ هم آروم دست جونگ‌کوک رو گرفت و انگشتاشون رو تو هم گره زد.
پادشاه نگاهش افتاد به دستای اونا.
یکم مکث کرد و بعد به سوآ گفت:
_ جلوی من ایستادی... نترسیدی؟
سوآ لبخند نزد، ولی چشماش برق می‌زد:
_نمی‌خواستم بذارم حس کنید می‌تونید به جای اون تصمیم بگیرید.
پادشاه سرش رو انداخت پایین.
یه لحظه انگار اون ابهت پادشاهی‌اش کنار رفت و فقط یه پدر موند.
_من فقط می‌خواستم جوری بزرگش کنم که آسیب نبینه. فکر می‌کردم اون تاج، محافظشه.
جونگ‌کوک آروم گفت:
_من محافظ نمی‌خواستم بابا... من حق انتخاب می‌خواستم.
پادشاه بالاخره سرش رو بلند کرد. زل زد به سوآ و گفت:
_ اگه یه روزی سخت شد... فرار نمی‌کنی؟
سوآ:
_ نه. هستم.
_ اگه همه دنیا روبروتون ایستادن؟
سوآ:
_ کنارش می‌مونم. تا تهش.
پادشاه برگشت سمت پسرش:
_ و تو؟ اگه سوآ به خاطر تو اذیت شد؟
جونگ‌کوک یه قدم رفت جلوتر:
_ اون‌ وقت دیگه خودم رو نمی‌بخشم.
چند لحظه نگاه‌ها تو هم گره خورده بود.
همه نفس‌ها رو حبس کرده بودن.
پادشاه یه نفس عمیق کشید و انگار که یه بار سنگین رو از روی دوشش زمین گذاشته باشه، گفت:
_ من نمی‌تونم به جاتون زندگی کنم.
ملکه با تعجب گفت:
_ اعلیحضرت؟!
پادشاه ادامه داد:
_ اگه انتخابتون اینه... پس مسئولیتش هم با خودتونه.
بعد رو کرد به سوآ و با یه لحنِ خاص گفت:
_ حلقه رو نگه دار. اگه قراره کنار هم بایستید، پس واقعاً کنار هم بمونید.
بعدش هم رو کرد به ملکه و گفت:
_ بریم.
یه‌جین با دهن باز موند:
_ همین؟! تموم شد؟!
پادشاه فقط یه جمله گفت و رفت سمت ماشین:
_ اون دیگه ولیعهد نیست. اون فقط یه مرده که انتخابش رو کرده.
وقتی ماشین‌ها راه افتادن و دور شدن، سوآ تازه فهمید که تمام این مدت داشته نفسش رو حبس می‌کرده.
یهو کل بدنش شل شد و نفسش رو پر صدا داد بیرون.
جونگ‌کوک زد زیر خنده و گفت:
_ دیدی؟ زنده موندیم!
سوآ با صدای لرزون گفت:
_ باورت می‌شه؟ من واقعاً فکر کردم الان همه‌مون رو می‌برن زندان!
جی‌هوپ از اون پشت سرش رو تکون داد و گفت:
_ قیافه‌ات که جوری بود انگار می‌خوای پادشاه رو بزنی!
تهیونگ هم با شیطنت پرید وسط:
_ من که داشتم شرط می‌بستم کی اول غش می‌کنه، ولی ایول سوآ، خوب حالشون رو گرفتی!
همه یه نفس راحت کشیدن.
این بار نه از ترسِ پادشاه، بلکه به خاطر اینکه بالاخره آزاد شده بودن.
[ادامه دارد...]
•••
حمایت های شما قشنگای من(لایک، کامنت، بازنشر)باعث انرژی بیشتر در وجود من میشه♡
دیدگاه ها (۱۰)

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

LESSON

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

چندپارتی جونگ کوک

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط