p9

از زبون خودم
رفتم خونه میخواستن بیان سمتم من:نیاید سمتم زود تند بگید موضوع چیه تهیونگ:تقصیر منه من بهش گفتم ازت فاصله بگیره من:چی چرا تهیونگ:چون ما پلیسیم جون اطرافیانمون واسمون مهمه ندیدی چند وقت پیش چیشد جونگ کوک خطرناک ترین مجرمارو دستگیر کرده من:ولی تو خوشحالیمو نادیده گرفتی سرخود کاری کردی تو مگه نگفتی مراقبمی مگه نمی‌دونستی من روحیم ضعیفه میدونی فکر کردم حتما خیلی زشتم که پشیمون شده گریم کردم من:هققق 😭😭😭😭هقققق همون موقع حس کردم تو بغل یکیم فهمیدم کوکیه کوک:قربونت برم من گریه نکن کوکی فدات شه بغلش کردم من:من بدون کوکیم نمی تونم برام مهم نیست چی میشه فقط کنارم باشه من پیشش امنیت دارم داداشی تهیونگ:قربون اون داداشی گفتنت بشم میای بغلم رفتم سمتش بغلش تهیونگ:باشه کنارش باش به یه شرط من:چی تهیونگ:باید از خواهرم مراقبت کنی حتی از جونت برا خوب بودنش مایه بزاری یه قطره اشک یا ناراحتی ببینم دیگه نمیزارم باهاش باشی فهمیدی کوک:فهمیدم تهیونگ:خوبه امشبم پیش تو میمونه کوک:باشه تهیونگ رفت جونگ کوک اومد دستاشو دور کمرم حلقه کرد کوک:بابت اون حرفا معذرت میخوام کیوتچه کوکی نگاش کردم من:دوجت ندالم کوک:چلا عیجقم من:چون گلبمو جکوندی کوک:آخ گلبم من:چیجد کوک:قلب منم درد گرفت من:باشه می‌بخشم کوک:خوب شدش خندیدم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۷

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

{مافیایی برای من)پررت:۶ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمی...

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

پارت ۲۶

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط