هیچ‌وقت‌نمیشد‌بفهمم‌اون‌نیمه‌ی‌صورتش‌چه‌شکلیه!

هیچ‌وقت‌نمیشد‌بفهمم‌اون‌نیمه‌ی‌صورتش‌چه‌شکلیه!
همیشه‌‌نیم‌رخ‌بود
بارها‌و‌بارها‌تلاش‌کردم‌واسه‌دیدن‌نیمه‌دیگه‌ی‌صورتش‌
اما‌هیچ‌وقت‌نتونستم!
همیشه‌پوزخند‌میزد‌به‌تلاشام
خودش‌میدونست‌هرگز‌نمیتونم‌ببینم‌اون‌نیمه‌رو!^^
شب‌ک‌میشد‌فقط‌ازش‌صدا‌میموند‌...
ازش‌پرسیدم:
چرا‌اینقدر‌تاریکی؟همیشه‌تو‌سیاهی‌شب‌گمت‌میکنم!
نمیتونستم‌ببینمش‌
اما‌میتونستم‌حس‌کنم‌مثل‌همیشه‌یه‌لبخند‌کوچیک‌رو‌لباشه‌و‌داره‌رو‌به‌رو‌شُ‌نگاه‌میکنه‌:
چرا‌راجع‌به‌نیمه‌دیگه‌ی‌صورتم‌کنجکاوی؟
جا‌خوردم‌!همیشه‌یه‌جوری‌اززیرش‌در‌میرفت:
خب‌دلم‌میخواد‌ببینم‌اون‌نیمه‌رو!همیشه‌پنهونش‌میکنی-.-
صدای‌خندش‌بلند‌شد:
دلت‌میخواد‌ببینی؟
ذوق‌کردم‌و‌گفتم‌:اره‌اره!کجایی‌؟
دستامُ‌تکون‌دادم‌‌توهوا‌ک‌پیداش‌کنم‌
دستم‌خورد‌به‌شونه‌هاش:
خب‌**نشونم‌بده!^^
نفهمیدم‌چیشد...
شهاب‌‌سنگ‌از‌آسمون‌اومد‌یا‌یهو‌صبح‌شد!
شایدم‌یکی‌داشت‌چراغ‌قوه‌مینداخت‌تو‌چشمم...
ولی‌نه‌...
صورتش‌بود‌...
روشنِ‌روشن‌!پرازنور!
تمام‌وجودشُ‌سیاهی‌و‌تاریکی‌پر‌کرده‌بود‌ولی‌اون‌نیمه...
اروم‌اروم‌دستمُ‌بردم‌سمت‌صورتش...
خودشُ‌عقب‌کشید‌...
دستم‌و‌کشیدم‌و‌خیره‌شدم‌بهش:
چرا؟‌تاریکی‌تسخیرت‌کرده!چطور‌اون‌نیمه‌روشنه؟!
دوباره‌همه‌جا‌تاریک‌شد،فهمیدم‌صورتشُ‌پوشونده‌باز...
سکوت....
من‌تاریکی‌مطلقم!ولی‌اونجا‌...
جای‌دستاشه=]
از‌خش‌خش‌برگا‌فهمیدم‌ک‌داره‌میره...
دویدم‌و‌گفتم:متاسفم!
صدای‌خندش‌اومد‌:
هیچ‌وقت‌بهش‌نگفتم‌متاسفم...^^
خب‌خانم‌کوچولوقدم‌بزنیم؟^^
دستاش‌دستامُ‌گرفت
نمیدونستم‌صورتش‌کجاست‌اما‌رو‌به‌روم‌ُ‌نگاه‌کردم‌به‌این‌امید‌که‌زل‌زده‌باشم‌تو‌چشماش:
اون‌....همه‌وجودشُ‌داد‌به‌تو‌مگه‌نه؟
دستامُ‌فشارداد‌،نفس‌عمیقی‌کشید‌و‌گفت:
اون‌تو‌تاریکی‌من‌‌حل‌شد‌...‌..
گفتم:
دلت‌واسش‌تنگ‌نمیشه؟
به‌ماه‌اشاره‌کرد‌و‌لبخند‌زد
و‌من‌
تازه‌فهمیدم‌‌چرا‌یه‌نیمه‌ی‌ماه‌همیشه‌تاریکه...

[چقدر‌چرت‌و‌پرت]-.-

(+_+)
دیدگاه ها (۲۲۶)

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

پارت ۴۱

خب سیسیااا سلام 🦇بچه ها خب دیشب من گیربمم رو کردم و رفتم پار...

شرممده فعالیت نمیکنم این چند وقت یا ب عبارتی این چند ماه من...

ــــــــــــــــــــ♪ــــــــــــــــــــــآنیــــــــــــــ...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط