رز زخمی من پارت 16

با عصبانیت از سازمان اومدم بیرون امیداوارم جک سر عقل بیاد چون اگه الان بحث رو ادامه می دادم جک از حرفش پایین نمی اومد .

واقعا برام سخته که باور کنم کسی که همه خانوادم بهم میگفتن حسم بهش به خاطر نوجوانیه و هوسه اما من به خاطر همون فرد به قول خانوادم زندگیم رونابود کردم الان باهاش به عنوان جاسوس روبه رو شم .
من هیچ وقت به این فکر نکردم ممکن که اون توی این دنیای کثیفی که من 5 ساله دارم توش دست وپنجه نرم میکنم وجود داره من فکر میکردم اون فقط یه خواننده بدون حاشیه است درحالی همه تفکراتم اشتباه از اب دراومد..
ذهنم خیلی درگیر بود و نمیدونستم باید چیکار کنم......
مثل یکی که تمام دار و ندارشو توی یه لحظه از دست داد توی خیابون های بزرگ سئول راه می رفتم و به بخت بد خودم فکر میکردم که خدا قرار دیگه چه عذابی بهم بده.....

ساعت 5 صبح بود حوصله اینکه برم خونه رو نداشتم واسه همین مستقیم رفتم بیمارستان اخه ساعت 6 شیفتم شروع می شد.
همین که وارد بیمارستان شدم با جون چشم تو چشم شدم و خودم رو برای مرگ دردناک اماده کردم.

خوب شخیت جدید و متاسفانه فلش بک....

( جون پسر رئیس بیمارستان سئول)

وقتی وارد فرودگاه شدم داشتم دنبال کسی که داییم گفته بود که قرار من رو ببره خونه میگشتم که ناگهان صدای شلیک تیر شنیدم و بعد یه ثاینه تیر دقیقا از کنارگوشم رد شد وقتی به پشتم نگاه کردم دیدم یه پسر جون روی زمینه و کلی بادیگار دور روشه خیلی سریع بادیگارد ها رو کنار زدم و وضعیت پسر رو چک کردم اوضاعش اصلا خوب نبود باید همین الان همه تیر رو از بدنش خارج می کردم وهم بخیه می زدم قبل از اینکه به خاطر خون ریزی زیاد بمیره .به بادیگارد ها گفتم که ساکم رو بهم بدن تا ابزار جراحیمو دارم. و بادیگارد ها هم به حرفم گوش کردن به دلیل زیاد بودن مرد ها دوباره داشت شک بهم وارد میشد که با داد گفتم همه به اندازه 10 گام بزرگ از من فاصله بگیرد اگه می خواید جون رئیستون رو نجات بدم ..
بعد رو به پسر گفتم :ببین اقا پسر من هنوز مدرک پزشکیم رو نگرفتم اما می تونم نجات بدم تو باید رضایت بدی که برای من دردسر درست نشه..
جون: من رضایت میدم کاری رو که باید انجام بدی انجام بده.


یه دلیل گشادی فراوان خلاصه اینکه رز جون رو نجات میده و بعدش هم رئیس بیمارستان وقتی روزمره رز رو میخونه درجا اون رو قبول میکنه.

از اون روز به بعد رئیس بیمارستان با رز مثل دختر خودش رفتار می کرد و جون هم مثل بردار بزگتر از رز توی بیمارستان مرقبت میکرد...

..........

جون:خوب خوب رز خانم بدون اینکه بهم بگی میری و وقتی هم بهت زنگ می زنم گوشیت خاموش در میاد چه توضیحی برای من داری سرتا پا گوشم عزیزم(عزیزم رو کشدار کفت یعنی حکم مرگت اومده)

رز : جون به خدا هم خسته بودم و هم حالم خوب نبود.....

جون : حالت خوب نبود چی شده مریض شدی کجایت درد میکنه (با نگرانی رز رو چک می کنه و باهاش حرف میزنه)
رز :جون اروم باش مریض نشدم و الان هم حالم خوب به خدا....

..........................................
وای مردم چرا کم حمایتم می کنید
از این به بعد اگه زود شرط هارو برسونید سه پارت میزارم اگه هم نه یه پارت.
شرط ها 15 لایک
20 کامنت
.......................

@worxp

@dance.tikpop

...................................

@brexi

خوب ایشون هم مثل من تازه شوع به فیک نوشتن کردن
لطفا حمایتش کنید🙏
دیدگاه ها (۲۰)

شاهکاری به نام دروغ

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

گل لیلیوم پارت ۳یک هفته بعد ، روز قبل از مسابقات رزمیدید آنی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

Dark hearth

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

مانگا شیطان کش / دارای اسپیل / پارت ۱

رسیدی به پله‌های آخر بهشت.یه پله مونده.خدا می‌گه: می‌بخشیش؟م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط