{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رسیدی به پله‌های آخر بهشت.

رسیدی به پله‌های آخر بهشت.
یه پله مونده.
خدا می‌گه: می‌بخشیش؟

می‌بخشی؟
نه به خاطر اون ظلمی که در حقم کرد.
نه به خاطر اون شبایی که منتظر موندم و اون خوابید.
نه به خاطر اون دروغی که گفت «تنهات نمی‌ذارم» و بعد خودش شد اولین کسی که رفت.

می‌بخشی؟
نه به خاطر اون آغوشی که قول بود و شد چاه.
نه به خاطر اون حرفایی که زد و شد زخم.
نه به خاطر اون سکوتی که کرد و شد انفجار.

می‌بخشی؟
نه به خاطر اینکه گفت «پناهت می‌شم» و آوار شد.
نه به خاطر اینکه جای زخمم رو می‌دونست و بدتر زد.
نه به خاطر اینکه دستام می‌لرزید و اون تماشا کرد.

نه به خاطر تمام شب‌بیداریا.
نه به خاطر تمام اشکایی که توی بالش خفه کردم.
نه به خاطر اعصاب ضعیفم.
نه به خاطر قلبم که هنوز بعضی شبا بی‌دلیل تند می‌زنه.

می‌بخشی؟
نه.
نمی‌بخشم.
نه به خاطر اون.
به خاطر خودم.

به خاطر اون دختری که هر شب به خودش قول می‌داد فردا بهتر می‌شه.
به خاطر اون پسری که یاد گرفت گریه کردن عیب نیست.
به خاطر اون آدمی که از خاکستر خودش بلند شد.
به خاطر من.

می‌بخشی؟
نه.
نمی‌بخشم.
چون بخشیدن اون، خیانت به خودمه.
و من دیگه به خودم خیانت نمی‌کنم.

یه پله مونده.
خدا می‌گه: می‌بخشیش؟
می‌گم: نه.
ولی خودمو می‌بخشم.
و پله آخر رو تنهایی بالا می‌رم.

زمین ب طرز عجیبی گرده 🙂
دختر جنوبی 💔
قاصدک
@zeinab3124
دیدگاه ها (۰)

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۰ شب، وقتی نامجون لیا رو جلوی خونه پیا...

دختر و پارتی

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

پارت اول : یه برخورد غیر منتظره

دوست پسر پرنده ای که دیر میاد خونه پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط