{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم.

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم.
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشاده ی پُل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راهِ آخرین را
در پرده یی که می زنی مکرر کن.
در فراسوی مرزهای تن ام
تو را دوست می دارم.
در آن دور دستِ بعید
که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد.
و شعله و شورِ تپش ها و خواهش ها
به تمامی
فرو می نشیند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامیگذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایانِ سفر،
تا به هجومِ کرکس های پایان اش وانهد...
در فراسوهای عشق
تو را دوست میدارم،
در فراسوهای پرده و رنگ.
در فراسوهای پیکرهایمان
با من وعده ی دیداری بده...
احمد_شاملو
دیدگاه ها (۶)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من ج...

نیست یاری تا بگویم راز خویشناله پنهان کرده ام در ساز خویشچنگ...

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم ...

آینه ها و شبپره های مشتاق را به من بدهروشنی و شراب راآسمان ب...

#در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم.آینه‌ها و شب‌پره‌ها...

🍁 در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارمآینه ها و شب پره ها...

در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم. آینه ها و شب پره ...

در فراسوی مرزهای تنمتو را دوست می‌دارم.در آن دور دست بعیدکه ...

در فراسوهای مرزهای تنت تو را دوست میدارم...آینه ها وشب پره ه...

در فراسوی مرزهای تن‌ات تو را دوست می‌دارم.آینه‌ها و شب‌پره‌ه...

در فراسوهای عشقتو را دوست میدارمدر فراسوهای پرده و رنگ.در فر...

نقاشی از رویای عزیزم که تو دفترخاطراتش کشیده بود در فراسوی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط