{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آینه ها و شبپره های مشتاق را به من بده

آینه ها و شبپره های مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمان بلند و کمان گشادهی پل

پرندهها و قوس و قزح را به من بده

و راه آخرین را

در پردهای که میزنی مکرر کن.

در فراسوی مرزهای تنهام 

تو را دوست می دارم.

در آن دور دست بعید

که رسالت اندامها پایان میپذیرد.

و شعله و شور تپشها و خواهشها

به تمامی 

فرو مینشیند٬

و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد

چنان چون روحی 

که جسد را در پایان سفر٬

تا به هجوم کرکسهای پایانش وانهد...


در فراسوهای عشق٬ 

تو را دوست میدارم

در فراسوهای پرده و رنگ.

در فراسوهای پیکرهایمان

با من وعده ی دیداری بده...
دیدگاه ها (۱)

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست میدارم.آینه ها و شب پره های ...

در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم. آینه ها و شب پره ...

🍁 در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارمآینه ها و شب پره ها...

در فراسوی مرزهای تنمتو را دوست می‌دارم.در آن دور دست بعیدکه ...

#در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم.آینه‌ها و شب‌پره‌ها...

در فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دارم.آینه ها و شب پره ...

میعاد از احمد شاملودر فراسوی مرز های تن ات تو را دوست می دار...

در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست میدارم...در آن دور دست بعیدک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط