{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من صبورم اما …

من صبورم اما …
به خدا دست خودم نیست اگر
می رنجم

یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما …
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما …
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند

من صبورم اما …
آه، این بغض گران
صبر چه می داند چیست.

حمید مصدق
دیدگاه ها (۶)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۹ | مادرم زنده است — بخش اولهانا...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

KIM V

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط