my favorite drug9

اهنگو برداشتم چون داره نتم تموم میشه😂


من فکر میکردم یک پیرمرد یا عربی چیزی میخواد یکیو انتخاب کنه،چون اکثر مشتری ها اینا بودن نه یک پسر جوون با دوتا مرد مسلح اطرافش.

برای اولین باره دارم توی بار میرقصم و اصلا نمیخوام به ین نکته اشاره کنم که به خاطر دوتا اسلحه ای که از بالا روم زوم بود داشتم بدنمو تکون میدادم...غرق رقصیدن بودم که وسطش اهنگ قطع شد.

همه با اشتیاق به صف وایستادن ولی من فقط شوکه بودم و با نفس نفس زدن به زمین نگاه میکردم،دارم چیکار میکنم؟
نباید جلب توجه کنم!


سریع رفتم توی صف و پشت چند نفر خودمو قایم کردم،به هرحال من که انتخاب نمیشم چون من شغلم یکچیز دیگست.
اروم باش لارا..استرس چی رو داری؟
تا چیزی شد زنگ میزنی پلیس اصلا شاید اسلحه ها الکی باشن.


صدای رئیسمو شنیدم:
-مستر کیم،کدومشون چشمتون رو گرفتن؟



اون مرد جدی آنالیزمون کرد و گفت:
-قبلش..باید امتحانشون کنم،اون دوتا رو بیار بالا!



خب دیگه خداروشکر با من نبود،کیفمو ورداشتمو داشتم میرفتم سمت اتاقم که با صدای تیر تفنگ جیغ کشیدم.


اون مرد با چشمایی جدی رو به رئیس گفت:
-تو فکر کردی من برای مسخره بازی اینجام؟



رئیس سریع با پته پته گفت:
-ق..قربان،این دختره ت..تازه کاره از قوانین اینجا خبر نداره،ه..همین الان میارمش


گیج نگاشون کردم،چخبره؟


مرد بعد از یک‌‌ نگاه دقیقی که بهم انداخت رفت توی اتاق،رئیس سریع اومد سمتمو عصبی گفت:
-معلومه داری چه غلطی میکنی؟


گفتم:
-ساعت کاریم تموم شده دیگه باید برم خونه مگه چی شده؟



رئیس حرصی و عصبی گفت:
-احمق اون تورو هم انتخاب کرد چرا از صف گورتو گم میکنی میری بیرون میخوای هممونو به کشتن بدی؟


شوکه و ترسیده با صدای بلند گفتم:
-چی؟؟


گفت:
-صداتو بیار پایین مگه نمیبینی اسلحه روت زومه؟



خواستم سریع فرار کنم ولی با جمله ی اخر رئیسم کمی به بالا نگاه کردمو بعد گفتم:
-پس من میرم لباسمو عوض کنم نوبت من شد بهم بگین لطفا.


و یعد رفتم سمت اتاق و قبل از اینکه وارد بشم شنیدم به اون دوتا مرد مسلح میگفت که من کجا میرم.


درو قفل کردمو
دنبال یچیزی گشتم،چاقویی چیزی...هیچی پیدا نکردم فقط یدونه قیچی تیز اونجا مونده بود.

سریع رفتم سمت یک پنجره ی کوچیک و درشو باز کردم...این خیلی کوچیک بود،حتی سرم هم به زور از توش رد میشد.


حالا چه غلطی کنم وای خدای من چرا من باید انتخاب شم اصلا سر چی باید انتخاب بشم؟


چرا اینقدر احمق بودم‌ و اومدم اینجا کار کردم؟
اینا خلافکارن،اون مرد چرا اخه منو انتخاب کرد؟


امیدوارم اون دختره بتونه کاری کنه که اون مرد انتخابش کنه.
دیدگاه ها (۱)

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 021"""""""""""""""""""""""""""""""...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

bts

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

𓆩 پارت ۳۴ 𓆪 🖤🥀ات هنوز از حرف جیمین شوکه بود.— یعنی چی... «با...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

رمان عشق ممنوع

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط