{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای گفتن من شعر هم به گِل مانده

برای گفتن من شعر هم به گِل مانده

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا،که مرهم فریاد بودزخمِ مرا

به پیش درد عظیم دلم خجل مانده



از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست،دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیری ست که از خانه خرابان جهانم

بر سقفِ فروریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هرچند که تا منزل تو فاصله ای نیست



رو به روی تو کی ام من؟یه اسیر سرسپرده

چهره ی تکیده ای که تو غبار آینه مرده

من برای تو چی هستم؟کوه تنهای تحمل

بین ما پل عذابه،من خسته،پایه ی پُل

ای که نزدیکی مث من به من،اما خیلی دوری

خوب نگام کن تا ببینی چهره ی درد و صبوری…
دیدگاه ها (۱)

زندگی برای هیچ کس آسان نیست. اما که چه؟ باید پشتکار و از همه...

شاخه ها زیر بار یخ زدگی داشتن خم می شدن ... برگ ها از ترس سر...

همین روزها؛ اتـ؋ـاقاتِ خوب خواهند اـ؋ـتاد درست وسطِ روزمرِگے...

من اگر نقاش اولام دنیانی زندان چکرماولومی -آیرلیقی حسرتی پشم...

#دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط