『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ¹⁴
با ورود جونگکوک، لیندا سریع کیف داروییاش را جمع کرد، تعظیمی کوتاه سپرد و بدون معطلی از اتاق خارج شد. سکوت سنگین برج دوباره میان پادشاه و اسیرش آوار شد.
جونگکوک شنلش را روی صندلی رها کرد و گامهای سنگینش را به سمت تخت برداشت. نگاه تیرهاش ابتدا روی شیشههای مرهمِ لیندا و سپس روی چهرهی رنگپریده اما مصمم الوآ نشست. الوآ بدون اینکه عقب بکشد، با همان غرور شکنندهاش مستقیماً توی چشمهای سیاه او زل زد:
— هر روز آدمهای جدیدی میان تا بهم یادآوری کنن چقدر توی این قصر اضافیام... پادشاه بلادمور واقعاً انقدر ضعیفه که حتی نمیتونه امنیتِ اسیر خودش رو تأمین کنه؟
جونگکوک کنایهی برندهی دختر را بیجواب گذاشت. جلوتر آمد، دستش را دراز کرد و چانهی الوآ را میان انگشتان قدرتمندش گرفت. سر الوآ را کمی بالا کشید تا زخمِ تازه ترمیمشدهی گردنش زیر نور شمعها پدیدار شود. گرمای دست جونگکوک و فاصلهی کوتاهشان، باعث شد نفس الوآ برای لحظهای در سینه حبس شود.
جونگکوک با صدایی بم، خشن و آرام زیر لب گفت:
— هیچکس توی این قصر جرئت نداره بدون اجازه من به تو دست بزنه پرنسس... نه کاترینا، نه سلین و نه حتی کالیکس. تو تحت حفاظت من قرار داری، چون مرگ تو یعنی شکست من.
الوآ چانهاش را با خشم از دست او بیرون کشید و با لحنی پُر از کینه گفت:
— حفاظت؟ تو منو از بقیه محافظت میکنی تا خودت هروقت تشنه شدی بمکیام! این اسمش حفاظت نیست... اسمش شکنجهست.
جونگکوک لبهی تخت نشست، چشمانش را برای ثانیهای بست تا سوزش خفیفی که دوباره درون رگهایش پیچیده بود را مهار کند. سپس رو به الوآ کرد و با لحنی سرد گفت:
— به هر اسمی که میخواهی صداش کن... ولی از فردا باید آماده باشی. ملکه کاترینا ضیافتی به مناسبت پیروزی جنگ ترتیب داده. تو هم باید کنار من باشی تا شورا ببینه آروندیل چطور زانو زده.
چشمهای الوآ از شوک گشاد شد:
— چی؟! میخوای منو ببری جلوی قاتلای کشورم تا نمایش راه بندازی؟
جونگکوک با لبخندی کج و تلخ بلند شد:
— این یه دستور بود پرنسس... نه یه خواهش.
ادامه دارد...
شرطها = ۴۰ لایک ــ ۳۵ کامنت ــ ۱۵ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ¹⁴
با ورود جونگکوک، لیندا سریع کیف داروییاش را جمع کرد، تعظیمی کوتاه سپرد و بدون معطلی از اتاق خارج شد. سکوت سنگین برج دوباره میان پادشاه و اسیرش آوار شد.
جونگکوک شنلش را روی صندلی رها کرد و گامهای سنگینش را به سمت تخت برداشت. نگاه تیرهاش ابتدا روی شیشههای مرهمِ لیندا و سپس روی چهرهی رنگپریده اما مصمم الوآ نشست. الوآ بدون اینکه عقب بکشد، با همان غرور شکنندهاش مستقیماً توی چشمهای سیاه او زل زد:
— هر روز آدمهای جدیدی میان تا بهم یادآوری کنن چقدر توی این قصر اضافیام... پادشاه بلادمور واقعاً انقدر ضعیفه که حتی نمیتونه امنیتِ اسیر خودش رو تأمین کنه؟
جونگکوک کنایهی برندهی دختر را بیجواب گذاشت. جلوتر آمد، دستش را دراز کرد و چانهی الوآ را میان انگشتان قدرتمندش گرفت. سر الوآ را کمی بالا کشید تا زخمِ تازه ترمیمشدهی گردنش زیر نور شمعها پدیدار شود. گرمای دست جونگکوک و فاصلهی کوتاهشان، باعث شد نفس الوآ برای لحظهای در سینه حبس شود.
جونگکوک با صدایی بم، خشن و آرام زیر لب گفت:
— هیچکس توی این قصر جرئت نداره بدون اجازه من به تو دست بزنه پرنسس... نه کاترینا، نه سلین و نه حتی کالیکس. تو تحت حفاظت من قرار داری، چون مرگ تو یعنی شکست من.
الوآ چانهاش را با خشم از دست او بیرون کشید و با لحنی پُر از کینه گفت:
— حفاظت؟ تو منو از بقیه محافظت میکنی تا خودت هروقت تشنه شدی بمکیام! این اسمش حفاظت نیست... اسمش شکنجهست.
جونگکوک لبهی تخت نشست، چشمانش را برای ثانیهای بست تا سوزش خفیفی که دوباره درون رگهایش پیچیده بود را مهار کند. سپس رو به الوآ کرد و با لحنی سرد گفت:
— به هر اسمی که میخواهی صداش کن... ولی از فردا باید آماده باشی. ملکه کاترینا ضیافتی به مناسبت پیروزی جنگ ترتیب داده. تو هم باید کنار من باشی تا شورا ببینه آروندیل چطور زانو زده.
چشمهای الوآ از شوک گشاد شد:
— چی؟! میخوای منو ببری جلوی قاتلای کشورم تا نمایش راه بندازی؟
جونگکوک با لبخندی کج و تلخ بلند شد:
— این یه دستور بود پرنسس... نه یه خواهش.
ادامه دارد...
شرطها = ۴۰ لایک ــ ۳۵ کامنت ــ ۱۵ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۴.۵k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط