راز خون. این پارت ۱۳ نیست . ادامه ی ۱۲ عه

نمی‌خواست حتی فکرش را بلندتر کند.

چند دقیقه گذشت. نفس‌های دایانا آرام‌تر شدند و پلک‌هایش سنگین شد.

دایانا، با صدایی خواب‌آلود: «تهیونگ؟»

تهیونگ: «اینجام.»

دایانا: «وقتی خوابم برد... می‌ری؟»

نگاهش برای لحظه‌ای نرم شد.

تهیونگ: «نه.»

دایانا: «قول؟»

تهیونگ سکوت کرد. برای مردی که به‌ندرت در گفتن هر چیزی تردید داشت، این مکث عجیب بود.

بعد آرام جواب داد:

تهیونگ: «قول می‌دم.»

دایانا چشم‌هایش را بست.

و تهیونگ، با بدنی سرد و قلبی که مدت‌ها بود به امیدی خطرناک زنده مانده بود، همان‌جا ماند.

تا وقتی که خواب، دایانا را با خودش برد.

درست پیش از آنکه کاملاً به خواب فرو برود، دایانا زیر لب زمزمه کرد:

دایانا: «نمی‌دونم چرا... ولی انگار قبلاً هم این‌طوری کنارم بودی.»

تمام وجود تهیونگ بی‌حرکت ماند.

نگاهش آهسته به صورت خواب‌آلود او برگشت.

تهیونگ، زیر لب: «چون بودم، دایانا.»

انگشتانش لبه‌ی پتو را مرتب کردند.

تهیونگ: «خیلی قبل‌تر از چیزی که یادت میاد.»

بیرون، ماه از پشت ابرها بیرون آمد و نور نقره‌ای‌اش روی دو سایه‌ی کنار هم افتاد.

و در طبقه‌ی بالای عمارت، پشت دری که صدها سال بسته مانده بود، صدای آرامی به گوش رسید.

صدای چرخیدن دستگیره.

تهیونگ سرش را بلند کرد.

لبخند از چهره‌اش ناپدید شد.

چون این بار، صدا از پشت درِ اتاق دایانا نمی‌آمد...

از طبقه‌ی بالایی می‌آمد؛ همان‌جایی که او به دایانا گفته بود هرگز پا نگذارد.
او به موهای دایانا نگاه کرد و دستش را با احتیاط روی پتو گذاشت؛ گویی حتی پس از این همه سال، هنوز می‌ترسید چیزی را که دوست دارد، با یک حرکت اشتباه از دست بدهد.
تهیونگ، در دلش: این بار، حتی اگر دنیا دوباره بخواهد تو را از من بگیرد...
جمله را در ذهنش تمام نکرد.
حمایتتتت🔪🔪🔪آقااا برای پارت ۱۰ خیلی حمایت ها کم بود🥲لطفا حمایت کنید برای ادامه ی فیک . میدونم بی مزه اس و قشنگ نیست ولی قول میدم تو ادامه قشنگ بشه .
دیدگاه ها (۳)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

فاصله یک لبخند تا جنون

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا دست پاندورا را محکم گرفت.«باید بریم.»ا...

پارت 2

.....پارت ششم....

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

🎭 آخرین نقشپارت پانزدهم | پایانچند هفته بعد...شب اکران فیلم ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط