[ دلم عاشقانه‌ای میخواهد

[ دلم عاشقانه‌ای میخواهد
به سَبک
مادربزرگ پدربزرگ هایِمان
من آن مرد خَسته از کار باشم
وَ تو آن خاتون خانه که برایَم چای
میریزی،
من مَست گل‌های پیراهنت باشم
و تو آن هَمدمی که خستگی را از تنم بیرون میکنی
زندگی با تو حال هوای
خودش را دارد...!!]
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

سلامممممممممم بچه هااامن هنوز زنده ممممم🗣بچه ها بذارین من هم...

debt (part 6)

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

سلام بچه ها ....پس از سال ها پارت شب بی پایان **************...

پرنسس ناخواسته

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط