{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست

یک خود آزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست

اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست
ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست

من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای
هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست

لذتی نیست اگر درد نباشد قبلش
لذتی بیشتر از شور پس از ماتم نیست

بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد
آدم بی غم و بی درد دگر آدم نیست

تو نبین ساکت وآرام نشستم کنجی
حرف نا گفته زیاد است ولی محرم نیست
دیدگاه ها (۱)

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی ک...

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی ک...

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی کم...

‌آه جز آینه‌ای کهنه مرا همدم نیستپیش چشمان خودت اشک بریزی کم...

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی کم...

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی کم...

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیستپیش چشمان خودت اشک بریزی کم ...

درد ناگفته....آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خود...

بعضی درد ها تا مغز استخوان آدمی را میسوزاند... درد دارد.... ...

عمریست بدهکار دل پر غم خویشم صد زخم جفا دیدم. مرهم خویشماز گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط