تقریبا یک سال از رابطه ات با یونگی میگذشت

تقریبا یک سال از رابطه ات با یونگی میگذشت
خیلی همو دوست داشتین
اما تو بدون اینکه به یونگی بگی
افسرده بودی
فقط کافی بود تا یک ثانیه تنها باشی تا اون حس بد بیاد سراغت
امشب تولدت بود
ساعت ۳ ظهر رو نشون میداد
یونگی خونه نبود
با چشم هایی که هیچ حسی توش نبود در حموم رو باز کردی
نامه ای که نوشته بودی گذاشتی کنارت
توی وان نشستی تیغ رو گذاشتی رو رگت
و چشمات رو بستی
تیغ رو فشار دادی
... شب ساعت ۷ ....
یونگی ویو:
امشب تولد یونا بود از اعضا خداحافظی کردم و رفتم خونه
در رو زدم چندین بار اما باز نشد رمز رو زدم و وارد شدم چند بار یونا رو صدا زدم اما نبود
وقتی از جلو حموم رد شدم دیدم در بازه
رفتم تو
خشکم زد اون اون یونا بود
- ی..یوناااا
رفتم پیشش بدنش سفید شده بود نبضش (فک کنم اشتباه نوشتم )نمی زد
اشکام سرازیر شدن چشمم به نامه خرد بازش کردم
" سلام یونگی عزیزم... میدونم منو نمی بخشی ولی من مجبور شدم
من بهت نگفتم اما من افسردگی داشتم
ببخشید این کارو کردم
اندازه تک تک نفس هایی که کشیدم دوست دارم
کیم یونا۰...
گریه های پسرک شدت گرفت
... صبح روز بعد ساعت ۸ صبح...
هوا بارونی بود انگار ابر ها هم داشتن برای یونا گریه می کردن
یونگی یه دست گل سفید گذاشت رو سنگ قبر یونا
و با صدایی که هیچ حسی توش نبود لب زد
- آروم بخواب عشق غمگین من
و بعد با یه اسلحه کار خودش رو هم تموم کرد و در کنار عشقش به خواب ابدی رفت...
And this is a sad end
خداحافظ
مخلصم
دیدگاه ها (۶)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

به زیباییه مشکی

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

پارت ۲

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط