{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۲۸

اسلاید ۲ لباس راحتی ات

کلافه رو تخت نشست حوصلش سر رفته بود این دردی که نمیتونست حرف بزنه جدا بود و بیشتر از این حتی کسی را نداشت که دوست برایش باشه به ملافه سفید رو تخت خیره شد ( سئوک دلم برات تنگ شده ) از رو تخت بلند شد و بعد از پوشیدن لباس راحتی را پوشید و از اتاق خارج شد با گذاشتن کیفش رو ساعده دستش مشغول نوشتن شد ... " بابایی میشه به راننده خودت بگی منو ببره بستنی فروشی " با خوردن دو تا تیک لبخندی زد و گوشی را گذاشته تو کیف اش
بوق گوشی‌ باعث بیرون کشیدنش شد و بعد از جواب داد گوشی را گذاشت رو گوش اش
تهیونگ : باشه دختر بابایی برو ولی مراقب خودت باش
دختره بعد از گذاشت گوشی تو کیف اش راهی شد ......

بازم هم لیوان شراب را بالا کشید و کمی را ازش خورد .......... شوکه به در نگاه کرد و با خودش زمزمه کرد ( چرا در بازه ) وارد اتاق شد و جیمین را با آن حالتش دید شوکه گفت
سوزی: جیمین اینجا چه خبره
جیمین با صدا آشنای سمتش نگاه کرد با خالت مستی پوزخندی زد و کمی از شراب را نوشید
جیمین: هان سوزی اینجا چه قلطی میکنی
سوزی : خوب معلومه شنیدم تو اومدی اینجا منم اومدم
جیمین: الکی اومدی
مشغول پر کردن لیوان شد سوزی عصبی با کفش های پاشنه بلند سمتش. جام شراب را از میان دست هایش کشید و عصبی گفت
سوزی : مگه کوری همچین دختره جونی و خوشگلی اومده پیشت تو میگی الکی اومدی
جیمین: برو با کسایی بخواب که لازمت دارن
سوزی : چی‌‌‌ ...؟
جیمین: خودتو گول نزن ت*ن فروش
سوزی : پ...ارک جیمین .. چیکار میکنی من بخاطر تو
جیمین با صدا بلند داد زد و به بالا سرش نگاه کرد
جیمین: پولت کم بود اون شب آره
سوزی باز هم با بغض بهش نگاه کرد .. با دید تار اگه از شدت گریه بود به جیمین نگاه میکرد
سوزی : خیلی عوضی هستی‌
جیمین: ممنون در از اون طرفه بیرون
سوزی با قدم های سریع از اتاق خارج شد خوب معلومه بود اینجوری میشه..... سوزی فقد برای بودن با جیمین از کره به آمریکا رفته بود ولی تنها سوزی نبود که به آمریکا آمده بود چندیدن نفر های دیگیه هم بود
دیدگاه ها (۲)

𓆩 پارت ۵۸ 𓆪 🖤جیمین هنوز مشغول تماس بود که اسم ات روی گوشی‌اش...

the lost leaves/رمان جیمین

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

پارت ۲۲

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده تو و جیمین داشتید فیل...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

شاگرد لوس من

سرنوشت(ویو رایا)داشتم از پله‌ها میرفتم بالا که یهو یادم افتا...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط