نویسنده آتناملازاده

🈁 این داستان به صورت رسمی تایید نشده و از منبعی شفاهی بدست رسیده

واعظ طبسی:عباس واعظ طبسی مجتهد مسلمان شیعه، تولیت آستان قدس رضوی، تولیت آستان قدس رضوی، نماینده ولی فقیه در خراسان، مدیر عالی حوزه علمیه خراسان، بنیان گذار دانشگاه رضوی، عضو مجلس خبرگان رهبری و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی بود یکی نبود. سال های دور، پادشاهی بود حریص و مال دوست. پادشاهی ثروتمند اما دلبسته به مال دنیا که حتی بعد از مرگش حاضر نبود دل بکنه از اموالش. وقتی به خزانه می رفت و گنج هاش رو نگاه می کرد با خودش می گفت:
- چرا این اموال باید به کسی برسه که ممکن خرجشون کنه یا کمشون کنه و...
بالاخره یک روز چند مشاور قابل اعتمادش رو خواست و مشکلش رو با اون ها در میون گذاشت. شاه در زمان زندگیش افرادی رو دور خودش جمع کرده بود که اون ها هم به حال مردم و مصلحت آینده و کشور اهمیت نمی دادن و مثل خودش خودخواه بودن پس پیشنهادهایی دادن که خواسته پادشاه رو برآورده کنه. بهترین پیشنهاد این بود:
- شاها شما می توانید اموال خود را در جایی پنهان کنید تا بدست آیندگان نرسد.
پیشنهاد خوبی بود اما مشکلات خودش رو داشت.
- اگر در غاری پنهان کنم و راه ورود بر آن را ببندم می شود نگاهشان داشت اما اگر مردم عادی در طول زمان و کشت و کار یا کندن چاه پیدا کنند چه؟
دیگری در تایید حرف پادشاه گفت:
- اگر مکان گنج را پیدا کنند می توانند باروت بسیار گذاشته و آتش بزنند تا راه باز شود یا حتی از توپ برای کنار زدن سنگ ها استفاده کنند.
مدتی سکوت و فکر شد و سپس یکی دیگر از مشاوران گفت:
- می توان این گنج را در حرم امام هشتم شیعیان پنهان کرد.
همه بهت زده او را نگریستن.
- در حرم امام هشتم؟!
- بلی. زیرا کسی را جرات انفجار در آن حرم نیاید کشت و کاری نیز صورت نمی گیرد.
مدت ها سکوت شد. بنظر تصمیم خوبی بود اما چرا شاه هنوز روی خوش نشان نداده بود. بالاخره به سخن آمد:
- هرکجا پنهان کنیم باز هم روزی پیدایش می کنند و من این را نمی خواهم.
دوباره به فکر فرو رفتند یکی از مشاوران به پیش امد و مقابل پای پادشاه نشست. همه متعجب شدند. او با صدای آرامی گفت:
- سرورم می دانم چه کنیم.
- چه می دانی؟ چرا اینگونه می کنی؟ بگو ببینم.
- فرمان دهید هرچه رمال و افسونگر است جمع کنند.
همه افراد که صدای او را شنیدن جا خوردند.
- رمال به چه کار می خواهی مرد؟!
- مگه نمی دانی افسون کتاب شیطان است و خدا آن را لعن کرده؟
- آیا سوره ناس را نخواندی؟
دیدگاه ها (۰)

وقتی تازه دشمن خیلی واضح میگه با چی مشکل داره و حتی اینترنشن...

همسر پادشاه مین

"تجزیه و تحلیل گذشته شخصیت ها"پارت سهشخصیت: موری اوگایولی مو...

سناریو بلولاک/قفل آبی

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۷: شاخ‌به‌شاخ با پادشاهباد ساحل داشت موها...

این خانم که يکدفعه تا دوربین رو دید، ژست مظلوم نمایانه به خو...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

ادامه پارت ۷جیمین قدمی جلو آمد. «تو پدرمون رو کشتی.»اتاق ساک...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط