hi
زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت⓪③
همه جای خونه رو گشتم... بدبخت شدم.. نونا بیخبر رفته وسایل هانا و خودش نیست.. خونه کاملا خالی از اثار سکونته.. رفتم پارکینگ.. ماشینشم همون جا بود حتی ماشینشم همون جا بود... برکشم تو خونه در رو بستک مه چشمم افتاد به جا کیلیدی.. یه کاغذ روش بود بازش کردم خط نونا بود نشستم و خوندم
"سلام تهیونگ خوبی؟ نگرانم نشیاا.یه مدت مجبورم برم.. ها دارن میبرم.. تو این چند وقت خوب کار کن ولی به موقع بخواب.. خوب غذا بخوره و خوب بپوش.. سعی میکنم باهات تماس بگیرم.. فعلا.... خواهرمون.. تنها یادگاری که از مامان مونده رو دزدین.. میدونی.. مجبورم برم.. اگه بعد از چند ماه پیدام نشد بگرد دنبالم.. یادت نره.. ما یه دایی داریم باید پیدایش کنیم. فانینگ.. "
چرا چند ماه دیگه به همین الان پیدات میکنم.. یه وش ده دقیقه ای گرفتم و لباسام رو پوشیدم و رفتم ایستگاه.. خب کی میتونه.. این کار مضخرف رو کنه.. خواهر های منو بدزده و بخواد به همین راحتی در ره فکر کرده من خرم.. سوال موتورم شدن و به سمت ایستگاه پلیس و محل کارم رفتم
ویو پدر کوک وای این زنم منو کلافه کرد خب کوک نمیخواد دختره رو بگیره.. اه 🐹نگهبان.. بیا خانم رو ببر کار دارم 🐭یعنی چی که من برم بیرونننن.. من میگم.. خاندان وارس میخواد .. کوک فعلا تنها کسیه که میتونه بکنه.. یا.. اینکه.. میخوای سولی بچه دار شه؟ ( پوزخند) جلوش وایسادم و انگشت تهدیدم رو بالا اوردم 🐹یادت باشه چی میگی... یادت باشه ازدواج ما فقط به خاطر این و بدم ه پدرت گفت تو رو میده برادرت رو ببخشم.. پس یادت باشه. /هولش دادو افتاد زمین /با بچه های من درست حرف بزن. حالا هم گمشو بیرون. نگهبان امد و بیرونش کرد دیتی بین موهام کشیدم و پیشونیمو ماساژ دادن وبازهم نشستم پشت میزم و عینکم رو زدم پرونده ی هانول رو چند بار خوندم... اثری از پدرش نبود.. ولی این اسم دقیقا همونه... همون اسم اشنا و در عین حال غریب.. کیم وو سانگ.. رفیقم که ۲۶سال پیش تو بغلم جون داد.. اسم پدرش همینه.. اسم مادرش برای صدمین بار تو مغزم اکو شد "جئون یو را" یعنی واقعا اونه؟ کسی که سی ساله دنبالشم؟ کسی که خیلی وقت پیش اسمم دایی بود براش؟ سرم رفت تکیه نمیکشم.. دستیارم اومد تو و گفت:قربان درست گفتید.. ایشون.. دختر کیم وو سانگه.. استعلام گرفتم.. مادرش.. دوسال پیش وفت کرده ... /لیوان ابجو رو پرت کردم وسمت دیوارو گفتن:کافیه گمشو بیرون ( داد).. بدبخت تز ترس فقط در رفت... نه امکان نداشت... دیر رسیدم.. دیر رسیدم به خواهرم... دیر رسیدم به عزیزم.. دیر رسیدم به خواهرم که کل عمرم دنبالش بودم.. باید همین الان همه چی رو به هانول بگم.. باید بگم.. منم... دلیل تمام سال هایی که تو و برادرت از این شهر به اون شهر فقط به خاطر اینکه گیر پلیس نیوفتید.
. کامنت چک
همه جای خونه رو گشتم... بدبخت شدم.. نونا بیخبر رفته وسایل هانا و خودش نیست.. خونه کاملا خالی از اثار سکونته.. رفتم پارکینگ.. ماشینشم همون جا بود حتی ماشینشم همون جا بود... برکشم تو خونه در رو بستک مه چشمم افتاد به جا کیلیدی.. یه کاغذ روش بود بازش کردم خط نونا بود نشستم و خوندم
"سلام تهیونگ خوبی؟ نگرانم نشیاا.یه مدت مجبورم برم.. ها دارن میبرم.. تو این چند وقت خوب کار کن ولی به موقع بخواب.. خوب غذا بخوره و خوب بپوش.. سعی میکنم باهات تماس بگیرم.. فعلا.... خواهرمون.. تنها یادگاری که از مامان مونده رو دزدین.. میدونی.. مجبورم برم.. اگه بعد از چند ماه پیدام نشد بگرد دنبالم.. یادت نره.. ما یه دایی داریم باید پیدایش کنیم. فانینگ.. "
چرا چند ماه دیگه به همین الان پیدات میکنم.. یه وش ده دقیقه ای گرفتم و لباسام رو پوشیدم و رفتم ایستگاه.. خب کی میتونه.. این کار مضخرف رو کنه.. خواهر های منو بدزده و بخواد به همین راحتی در ره فکر کرده من خرم.. سوال موتورم شدن و به سمت ایستگاه پلیس و محل کارم رفتم
ویو پدر کوک وای این زنم منو کلافه کرد خب کوک نمیخواد دختره رو بگیره.. اه 🐹نگهبان.. بیا خانم رو ببر کار دارم 🐭یعنی چی که من برم بیرونننن.. من میگم.. خاندان وارس میخواد .. کوک فعلا تنها کسیه که میتونه بکنه.. یا.. اینکه.. میخوای سولی بچه دار شه؟ ( پوزخند) جلوش وایسادم و انگشت تهدیدم رو بالا اوردم 🐹یادت باشه چی میگی... یادت باشه ازدواج ما فقط به خاطر این و بدم ه پدرت گفت تو رو میده برادرت رو ببخشم.. پس یادت باشه. /هولش دادو افتاد زمین /با بچه های من درست حرف بزن. حالا هم گمشو بیرون. نگهبان امد و بیرونش کرد دیتی بین موهام کشیدم و پیشونیمو ماساژ دادن وبازهم نشستم پشت میزم و عینکم رو زدم پرونده ی هانول رو چند بار خوندم... اثری از پدرش نبود.. ولی این اسم دقیقا همونه... همون اسم اشنا و در عین حال غریب.. کیم وو سانگ.. رفیقم که ۲۶سال پیش تو بغلم جون داد.. اسم پدرش همینه.. اسم مادرش برای صدمین بار تو مغزم اکو شد "جئون یو را" یعنی واقعا اونه؟ کسی که سی ساله دنبالشم؟ کسی که خیلی وقت پیش اسمم دایی بود براش؟ سرم رفت تکیه نمیکشم.. دستیارم اومد تو و گفت:قربان درست گفتید.. ایشون.. دختر کیم وو سانگه.. استعلام گرفتم.. مادرش.. دوسال پیش وفت کرده ... /لیوان ابجو رو پرت کردم وسمت دیوارو گفتن:کافیه گمشو بیرون ( داد).. بدبخت تز ترس فقط در رفت... نه امکان نداشت... دیر رسیدم.. دیر رسیدم به خواهرم... دیر رسیدم به عزیزم.. دیر رسیدم به خواهرم که کل عمرم دنبالش بودم.. باید همین الان همه چی رو به هانول بگم.. باید بگم.. منم... دلیل تمام سال هایی که تو و برادرت از این شهر به اون شهر فقط به خاطر اینکه گیر پلیس نیوفتید.
. کامنت چک
- ۹.۶k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط