پارت آخر...
بعد از دفاع قوی و جانانه سونگمین از چان پلیس بنگ چان رو آزاد کرد و ازش تعهدی گرفت که دیگه سمت این کارا نره و خب چان هم اون رو امضا کرد اما مگه چان مافیای خطرناک دنیا براش اینجور چیزا مهم بود با سونگمین از پاسگاه در اومد که دید داره سمت ماشینش میره دستش رو گرفت و مانعش شد سونگمین برگشت سمتش:
+چیزی شده؟
بنگ چان صاف استاد و کراواتش رو مرتب کرد:
_فکر نمیکنم قرارمون یادت رفته باشی مستر کیم
سونگمین سری تکون داد:
+معلومه که یادم نرفته ولی الان یه پرونده مهم دارم که بهش رسیدگی کنم جناب بنگ
بنگ چان پوزخندی زد:
_ازت ناراحت شدم مستر کیم،فکر کردی من بیکارم؟
سونگمین گیج پلکی زد و چان با دیدن اون نگاه درحالی که خندش گرفت و سعی در کنترل خنده اش داشت دست سونگمین گرفت و سمت ماشین خودش که راننده اش به اونجا آورده بود رفت و سونگمین رو سوار کرد:
_مستر کیم منم یه پرونده مهم دارم که باید بهش رسیدگی کنم..
سونگمین که از گیجی دراومده بود شروع کرد به جیغ و داد:
+ جناب بنگ این کارتون خلاف قانونه من رو از ماشین پیاده کنید،همین الان.
بنگ چان خنده ای کرد:
_فکر نکنم برای دزیدن دوست پسرم مجبور باشم به قانون جواب پس بدم
سونگمین که از عصبانیت قرمز شده بود سعی کرد خودشو کنترل کنه گلویی صاف کرد و گفت:
+من دوست پسرت نیستم جناب بنگ
چان نگاهشو به لبهای سونگمین داد و پس از چند ثانیه به چشماش نگاه کرد:
_من که نگفتم دوست پسرمی
سونگمین گیج شده بود:
+ چ...چرا همین الان گفتی من دوست پسرتم
چان خنده ای کرد به نقشه اش رسیده بود:
_اوو انقدر مشتاقی که دوست پسرم باشی؟ من مشکلی نداره ،منم قبول میکنم
سونگمین که دیگه خیلی گیج شده بود با بوسه ی چان روی لباش تو شک فرو رفت، و اونجا بود که تازه ماجرا رو فهمید اینا همش نقشه و تله برای گیر انداختن اون بود
نمیخواست همکاری کنه اما اون لبای نرم کاری میکرد که حواسش سر جاش نباشه و همکاری رو شروع کنه تا وقتی که خودشو تو بغل چان تو خونه ی چان توی هال پذیرایی پیدا کنه
+تو واقعا ادمی عجیبی هستی
چان خندید:
_میدونم، منم دوست دارم کیم سونگمین
سونگمین یقه ی چان رو گرفت و جلو کشیدش:
+جناب بنگ با حرف زدن که نمیشه ثابتش کن.
بعد از پایان حرفش دوباره لباشو رو لبای چان کوبوند و بوسه عمیق تری رو آغاز کرد
.... بقیه اش به ذهن کثیف خودتون بستگی دارد با تشکر🤌😀
+چیزی شده؟
بنگ چان صاف استاد و کراواتش رو مرتب کرد:
_فکر نمیکنم قرارمون یادت رفته باشی مستر کیم
سونگمین سری تکون داد:
+معلومه که یادم نرفته ولی الان یه پرونده مهم دارم که بهش رسیدگی کنم جناب بنگ
بنگ چان پوزخندی زد:
_ازت ناراحت شدم مستر کیم،فکر کردی من بیکارم؟
سونگمین گیج پلکی زد و چان با دیدن اون نگاه درحالی که خندش گرفت و سعی در کنترل خنده اش داشت دست سونگمین گرفت و سمت ماشین خودش که راننده اش به اونجا آورده بود رفت و سونگمین رو سوار کرد:
_مستر کیم منم یه پرونده مهم دارم که باید بهش رسیدگی کنم..
سونگمین که از گیجی دراومده بود شروع کرد به جیغ و داد:
+ جناب بنگ این کارتون خلاف قانونه من رو از ماشین پیاده کنید،همین الان.
بنگ چان خنده ای کرد:
_فکر نکنم برای دزیدن دوست پسرم مجبور باشم به قانون جواب پس بدم
سونگمین که از عصبانیت قرمز شده بود سعی کرد خودشو کنترل کنه گلویی صاف کرد و گفت:
+من دوست پسرت نیستم جناب بنگ
چان نگاهشو به لبهای سونگمین داد و پس از چند ثانیه به چشماش نگاه کرد:
_من که نگفتم دوست پسرمی
سونگمین گیج شده بود:
+ چ...چرا همین الان گفتی من دوست پسرتم
چان خنده ای کرد به نقشه اش رسیده بود:
_اوو انقدر مشتاقی که دوست پسرم باشی؟ من مشکلی نداره ،منم قبول میکنم
سونگمین که دیگه خیلی گیج شده بود با بوسه ی چان روی لباش تو شک فرو رفت، و اونجا بود که تازه ماجرا رو فهمید اینا همش نقشه و تله برای گیر انداختن اون بود
نمیخواست همکاری کنه اما اون لبای نرم کاری میکرد که حواسش سر جاش نباشه و همکاری رو شروع کنه تا وقتی که خودشو تو بغل چان تو خونه ی چان توی هال پذیرایی پیدا کنه
+تو واقعا ادمی عجیبی هستی
چان خندید:
_میدونم، منم دوست دارم کیم سونگمین
سونگمین یقه ی چان رو گرفت و جلو کشیدش:
+جناب بنگ با حرف زدن که نمیشه ثابتش کن.
بعد از پایان حرفش دوباره لباشو رو لبای چان کوبوند و بوسه عمیق تری رو آغاز کرد
.... بقیه اش به ذهن کثیف خودتون بستگی دارد با تشکر🤌😀
- ۱۹.۴k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط