{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بود

میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بود
میسوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود

عشق تو بَسَم بود، که این شعله بیدار
روشنگرِ شب های بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود

دستِ من و آغوش تو، هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله، که بجز یاد تو، گرهیچ کسم هست
حاشا،که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحاییِ اندوه تو، ای عشق
درغربت این مهلکه فریادرسم بود

لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود، بَسَم بود
دیدگاه ها (۷)

به نام خداوند عشق آفرینسلااااااااااااااااام سلاااااااااااااا...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

نوشتم بی" تـو" غمگینم ،........ نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا ب...

توی ‌فنجان‌ غزل‌ هی ‌بیت ‌میریزمبمانتا بفهمی ‌درسکوت‌ از حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط