{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بود

میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش تو هیهات ، که یک روز

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله ، که جز یاد تو ، گر هیچ کسم است

حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود

سیمای مسیحایی اندوه تو ، ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم

رفتم ، بخدا گر هوسم بود ، بسم بود
دیدگاه ها (۳)

تو عاشقانه ترین فصل از کتاب منیغنای ساده و معصوم شعر ناب منی...

بانو اجازه هست غزلی تازه سر کنم؟تا عمق چشم های قشنگت سفر کنم...

هوا سرد است..... من از عشق لبریزمچنان گرمم ......چنان با یاد...

دو ساعتی که به اندازه‌ی دو سال گذشتتمام عمرِ من انگار در خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط