در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰
انگلیس .عمارت کیم سئونگ.
ساعت ۲۲:۳۸.
ویو راوی.
اقای کیم مثل همیشه توی اتاق کارش نشسته بود
و گزارش هارو بررسی میکرد
که در زده شد
کیم:بیا
دستیارش با یه پاکت وارد شد:
دیوید:قربان اولین گزارش این ماه خانم کیم رو اوردم.
کیم همونطور که برگه های توی دستش رو میخوند و قهوه میخورد گفت:
کیم:بزارش رو میزنم.
دیوید پاکت رو گذاشت روی میز و گفت:
دیوید:چشم ولی باید یه چیزی رو ببینید
کیم شروع کرد برگه بعد رو خوندن :
کیم:چی زود باش
یه پاکت دیگه از جیب کتش دراورد
و گذاشت کنار پاکت قبلی روی میز :
دیوید: به نظرم اول اینو ببینید مهم تره.
کیم با کلافگی لیوان قهوه و کاغذ های توی دستش رو کنار گذاشت و پاکت رو باز کرد و انگار یه سطل اب یخ روش خالی شد
همونطور که چند بار پشت هم پلک میزد و هی عکس هارو جابجا میکرد گفت:
کیم:این از کجا پیداش شد
دیوید سرجاش بدون هیچ تکونی وایساده بود چون میدونست کیم الان از همیشه عصبی تره:
دیوید: بله.جئون دوباره سر راه خانم کیم پیداش شده
از همون هفته ی اول که خانم کیم مطبشون رو افتتاح کردند
جئون برای مشاوره پیششون مراجعه میکنه.
کیم عکس هارو پرت کرد رو میز و دستاشو توهم قفل کرد و گذاشت روی میز و با یه لحن ترسناکی گفت:
کیم:جئون حافظه اش رو از دست داده
و طبق چیز هایی که تراپیست لیانا هیجده سال پیش گفت
لیانا هم چون دوران دوریش از اون خونه براش سخت بوده
ذهنش بیشتر اون دوران رو حذف کرده
ولی ... ولی لیانا دکتره خیلی خوبیه
مخصوصا تو حافظه
اگه جئون حافظه اش رو به دست بیاره بد میشه
خیلی بد .
دیوید با ترید رو به کیم گفت:
دیوید:قربان بهتر نیست قبل از اینکه جئون حافظه اش رو به دست بیاره
و یا خانم کیم متوجه بشه خودتون بهش بگید؟
کیم سرشو تکون داد:
نه نه نمیشه.تمام نقشه هام خراب میشه.
نمیتونم بهش بگم من عموش نیستم.
حواست به جفتشون باشه
در.جست.وجوی.خاطرات.جونگکوک
.بی.تی.اس.رمان.فیک.چند.پارتی.
ساعت ۲۲:۳۸.
ویو راوی.
اقای کیم مثل همیشه توی اتاق کارش نشسته بود
و گزارش هارو بررسی میکرد
که در زده شد
کیم:بیا
دستیارش با یه پاکت وارد شد:
دیوید:قربان اولین گزارش این ماه خانم کیم رو اوردم.
کیم همونطور که برگه های توی دستش رو میخوند و قهوه میخورد گفت:
کیم:بزارش رو میزنم.
دیوید پاکت رو گذاشت روی میز و گفت:
دیوید:چشم ولی باید یه چیزی رو ببینید
کیم شروع کرد برگه بعد رو خوندن :
کیم:چی زود باش
یه پاکت دیگه از جیب کتش دراورد
و گذاشت کنار پاکت قبلی روی میز :
دیوید: به نظرم اول اینو ببینید مهم تره.
کیم با کلافگی لیوان قهوه و کاغذ های توی دستش رو کنار گذاشت و پاکت رو باز کرد و انگار یه سطل اب یخ روش خالی شد
همونطور که چند بار پشت هم پلک میزد و هی عکس هارو جابجا میکرد گفت:
کیم:این از کجا پیداش شد
دیوید سرجاش بدون هیچ تکونی وایساده بود چون میدونست کیم الان از همیشه عصبی تره:
دیوید: بله.جئون دوباره سر راه خانم کیم پیداش شده
از همون هفته ی اول که خانم کیم مطبشون رو افتتاح کردند
جئون برای مشاوره پیششون مراجعه میکنه.
کیم عکس هارو پرت کرد رو میز و دستاشو توهم قفل کرد و گذاشت روی میز و با یه لحن ترسناکی گفت:
کیم:جئون حافظه اش رو از دست داده
و طبق چیز هایی که تراپیست لیانا هیجده سال پیش گفت
لیانا هم چون دوران دوریش از اون خونه براش سخت بوده
ذهنش بیشتر اون دوران رو حذف کرده
ولی ... ولی لیانا دکتره خیلی خوبیه
مخصوصا تو حافظه
اگه جئون حافظه اش رو به دست بیاره بد میشه
خیلی بد .
دیوید با ترید رو به کیم گفت:
دیوید:قربان بهتر نیست قبل از اینکه جئون حافظه اش رو به دست بیاره
و یا خانم کیم متوجه بشه خودتون بهش بگید؟
کیم سرشو تکون داد:
نه نه نمیشه.تمام نقشه هام خراب میشه.
نمیتونم بهش بگم من عموش نیستم.
حواست به جفتشون باشه
در.جست.وجوی.خاطرات.جونگکوک
.بی.تی.اس.رمان.فیک.چند.پارتی.
- ۸.۷k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط