دامیست که باید بکشاند به گناهم

دامیست که باید بکشاند به گناهم

سیبی که تو انداخته باشی سر راهم

ما از تو به غیر تو نداریم تمنا

من لال شوم از تو به غیر از تو بخواهم

با عقل چه خوبی که نکردم سر یک عشق

از چاله درآوردم و انداخت به چاهم

یک عمر تو رفتی و من از راه رسیدم

خورشید سفر کرد و نفهمید که ماهم

ای ابر نکن ! برکه ی دل مرده ای آن زیر

دل بسته به پیدا شدن گاه به گاهم

#مهدی فرجی#
دیدگاه ها (۱۹)

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسيبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

دامی ‌ست که باید بکشـاند به گناهــــمسیبی که تو انداخته باشی...

دامی ‌ست که باید بکشـاند به گناهــــمسیبی که تو انداخته باشی...

مهره مار سامان

ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...ای کاش شبی بگذری از کوچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط