آدم های درست زمان اشتباه pr3

آدم های درست زمان اشتباه pr3



---------------------------
ویوی کوک
منتظر بودیم که دخترش بیاد یکم گذشت دیدم داره از پله ها میاد پایین لباسش کوتاه بود ولی من که عمراً روش غیرتی بشم اومد نشست همه حرف زدن و خلاصه تموم شد فردا قرار بود بریم واسه خرید اومدیم خونه یه دوش گرفتم اومدم روی تختم نمی‌دونم چرا فکرم درگیر اون دختره است همینجوری فک میکردم که کم کم سیاهی
_ـــــــــــــــــــــــــــ پایان فلش بک



ویوی ا/ت

صبح شد امروز قرار بود بریم واسه لباس عروس بیدار شدم کار های لازم رو انجام دادم لباس پوشیدم رفتم پایین
&صبح بخیر دخترم بیا صبحونه بخو....
که دیدم آجوما اومد (علامتش @
@دخترم دامادمون منتظرم دم در
+باشه آجوما ممنون



رفتم دیدم آکین و جونگ کوک دارن حرف میزنن انگار عصبی بودن نزدیک شدم که آکین گفت
٪ا/ت این مجبورت می‌کنه باهاش بری بهم بگو
+ن..نه من خودم می‌خوام لباسمو انتخاب کنم مشکلی نیست که جونگ کوک رو به آکین کرد و گفت
ــــــ شنیدی (پوزخند)

بعدشم درو برام باز کرد و حرکت کردیم تا جایی که می رفتم میدیدم آکین داره عصبی نگامون می‌کنه اووووف

ــ اسمت چی بود ؟
+ا/ت (سرد)
ــ اسمت منم جونگ کوکه
+ کسی اسمتو نپرسید
ــ کوچولو به نفعته با من اینجوری حرف نزنی وگرنه برات بد میشه (جدیی)
با این حرفشو سکوت کردم حوصله بحثم نداشتم

رفتیم خریدا مونو کردیم اومدم خونه اووف چه روز مزخرفی بو که دیدم آکین اومد سمتم
٪چیکار کردین
+ م..ما خرید .کردیم چطور مگه
هیچی نگفت و رفت یا خدا این چشه بیخیال خودم کم مشکل ندارم اووف
لباسمو عوض کردم رفتم رو تختم و سیاهییی
----------------
فلش بک روز عروسی
------------------------------------------
ادامه دارد....
شرایط پارت بعدی
۵ لایک
۵کامنت
و اگه امشب شرایط کامل شد امشب پارت جدید رو می‌زارم 🍓
دیدگاه ها (۸)

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

تکپارتی جونگ کوک

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط