{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلــتــنگـــم . . . !

دلــتــنگـــم . . . !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش روزگارش

بـﮧ مَــن ڪـﮧ رسید از حرڪـت ایستاد !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـےهایم را ندید...

دلتنگ ِ خودمـ
خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام . . . !
دیدگاه ها (۵)

زنــــــــدگـــــی آرام استمثل آرامش یک خواب بلندزنــــــــد...

نکته مهم و عالی اینکه جونگمین برای دومین بار گفته:دوست دارم ...

یکــــــــــ بار که تنــــــــــها بمانی   یکــــــــــ بار ...

ﻳﻪ ﻭَﻗﺘﺎﻳـی ﻫَﺴﺖ ...          ﻧﻪ " ﮔﺮِﻳـــــﻪ ﻛَﺮﺩﻥ " ﺁﺭﻭﻣﺖ ...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟱تهیونگ: مامان گفتم که مهم ...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

📖 رمان «گرفتار تو»پارت هفدهم: فرار نیمه‌کاره 🚉🖤[دیدگاه تهیون...

پارت اول راز خون

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

پارت ۳۵ — «چیزی که قرار نبود اتفاق بیفتد»فردای آن روز، یورا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط