{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگاری درختی بود ، سبزِ سبز ...

روزگاری درختی بود ، سبزِ سبز ...
برگ داشت ، ریشه داشت
و در باغ و در کمال سبزی و زیبایی ،
برای خودش کسی بود ...
اما او را به زمینِ سیمانی سپردند !
جایی که جای او نبود !
جایی که هیچکس
چشم انتظارِ قد کشیدنش نبود !
نه چشمی بود برای تماشای
شکوفه های بهار و برگ ریزانِ پاییزِ او ،
نه خاکی و نه حتی دستی برای کاشتنش ...
از آغوشِ زمین جدا مانده بود ، سالها ...
و حالا ؛
تکه چوبی شده با ریشه ها
و برگ هایی خشک ،
و خاطراتی دور ؛ از رویای پرنده شدن ...
حکایت این است ؛
سبزترین هم که باشی ،
اگر جایی که "باید" نباشی ؛
در بهترین حال ، تکه چوب
خشکی خواهی بود ؛ برای سوختن ...

#نرگس_صرافیان_طوفان

#شخصی #خاص #دلتنگی #دلبرانه
#ستایش_قلب_سربی
❀࿐❁💙❁࿐❀
دیدگاه ها (۲۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

روزگاری درختی بود ، سبزِ سبز ... برگ داشت ، ریشه داشت و در ب...

روزگاری درختی بود ، سبزِ سبز ... برگ داشت ، ریشه داشت و در ب...

گمان می‌رفت که این تکه چوب، پایانِ افرا باشد؛خاموش، بی‌برگ، ...

من رب النوع پیچاندن جمع های کسالت بار و بی نتیجه و پناه بردن...

من رب النوع پیچاندن جمع های کسالت بار و بی نتیجه و پناه بردن...

می دانی؟!انگار کلبه ی امنت وصل است به پاییز، به باران، به چو...

❣ ️ من رب النوع پیچاندن جمع های کسالت بار و بی نتیجه و پناه ...

پرنسس اولیس: دختری که خودش را نمیشناخت

با جنگل خون اژدها آشنا شوید!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط