و خدا،

و خدا،
در خاموش‌ترین ساعتِ اندوه،
دوباره تو را از میانِ ویرانه‌های خویش برخواهد داشت؛
با انگشتانی آشنا به معجزه،
تکه‌تکه‌های روحت را کنار هم خواهد نشاند،
چنان آرام،
چنان عاشقانه،
که گویی
هیچ شبی در تو فرو نریخته بود،
هیچ گریه‌ای دیوارِ دلت را ترک نداده بود،
و هیچ طوفانی
از پنجره‌های تنت عبور نکرده بود…
و تو دوباره
در آینه‌ی جهان
قد خواهی کشید،
مثل درختی که
پس از زمستانی بی‌رحم،
بی‌هیاهو
به شکوفه سلام می‌کند…
...
🌿..
ـــ
#شاید دیر شایدم دور
اما نور از روزنه ای که باید میتابد...💛☀️.......
دیدگاه ها (۰)

تقدیم به بانوان دهه شصتی

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

{محکوم به لمس } part ۱۳ 杂交种نگاهی به لباس عروسش انداخت لحنش ...

Part "72"☆ویو تهیونگ☆یک ماه از به دنیا آمدن آرا می‌گذشت. توی...

خدایا ،درون هر کلمه ای که بال زنان از دهانم بیرون می آید ،ست...

ادیتم🤤عشق، احساسی است که گاهی مانند نسیمی آرام در زندگی می‌و...

ای از تبار آینه ها مادر! چشمان تو صراحت خورشیدندفواره های رو...

به نبودنِ تو فکر کردم

کاش می شد روی خط سرنوشتروزهای با تو بودن را نوشت..سرنوشت , ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط