#پرنسس_من🤍🥂

#پرنسس_من🤍🥂
#part_45

+ نمیدونستم شاعر هستی آقای جئون!

- الان که میدونی!

+ خب شعرتو بخون ببینم...

- گمشو بیرون تا بگم!

+ بیام؟

- اوهوم... اخه یه سوپرایز هم برات دارم...

+ اول اون کف گیر رو بزار زمین بعدشم بگو تهیونگ بیاد!

- اَمر دیگه باشه؟... تو رو خدا تعارف نکن ناراحت میشم!

+ نه مرسی همینا کافیه!

* تو چرا ملاقه برداشتی؟

- میخواستم ببینم فوضولش کیه؟

* خب خداروشکر که فهمیدی!

- تو بازم رفتی طرف اون؟

* قبلا بهت گفتم طرف کسی نیستم!

- برو بابا!... یبار دیگه چرت و پرت بگید دوتاتونو از خونه پرت میکنم بیرون!

بعد از این حرفم کف گیر رو آروم زدم به با،،،سن تهیونگ و از پله ها رفتم پایین... کم مونده یون سوک بلند شه از تهیونگ خاستگاری کنه بعد میگن ما طرف هم نیستیم!
جمع کنید بابا...
دیدگاه ها (۲)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

گل خونی پارت 54@ باشعتهیونگ و جونگکوک رفتن تهیونگ بیرون وایس...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

انتقام یا عشق

My Boy❄

اورلورا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط