دزد p17
...ا/ت...
جونگ کوک کنارم خوابیده بود عجیبه امروز نرفته از روی تخت بلند شدم و رفتم جلو آینه و خودمو مرتب کردم رفتم دستشویی و کارامو کردم و اومدم بیرون رفتم اشپزخونه و صبحانه خوردم اصلا نمیدونم امروز چیکار کنم...من چقدر احمقم خب باید راجب عمارت بدونم جونگ کوک مشکوک میشه پس تصمیم گرفتم خودم توی عمارت بچرخم اول رفتم سمت بادیگارد ها
ا/ت:هییی سلام
بادیگارد ۱:سلام
ا/ت:اوممم چه خبر؟
بادیگارد ۲:خبری نیست خانما/ت:اخیرا اتفاقی نیوفتاده؟
بادیگارد ۱:خیر
ا/ت:معمولا اینجا چیکار میکنین؟
بادیگارد ۱:فقط نگهبانی میدیم و اگه اتفاقی بیوفته به اقای جئون گزارش میدیم؟
ا/ت:اقای جئون؟
بادیگارد ۱:بله
ا/ت:جئون کیه؟
(بادیگارد تعجب میکنه)
بادیگارد ۱:خب...همسرتون خانم
ا/ت:اوه...اخه من زیاد اینجا نبودم بخاطر همین نمیدونستم فامیلیش چیه
بادیگارد ۲:خانم ما حق نداریم باهاتون حرف بزنیم لطفا انقدر سوال نپرسین وگرنه اقای جئون عصبانی میشه
ا/ت:اوه...عاممم خیلی خب فقط یه سوال دیگه
بادیگارد ۲:بله خانم
ا/ت:شما تیراندازی یا کارای این مدلی بلدین یا انجام دادین؟
بادیگارد ۲:بلدیم و انجام هم دادیم
ا/ت:باشه ممنون خدافظ
(ا/ت دست تکون میده و میره)
...ا/ت...
خب دیگه کجاها رو بگردم؟اها...
(ا/ت همینجوری میره و عمارت رو میگرده)
...جونگ کوک...
دوباره از خواب بلند شدم اما ا/ت کنارم نبود تعجب کردم و رفتم دستشویی کارامو کردم و صبحانه ام رو خوردم و پیش اجوما رفتم
جونگ کوک:اجوما
اجوما:هوم
جونگ کوک:ا/ت رو ندیدی
اجوما:من از کجا بدونم اون کدوم قبرستونیه
جونگ کوک:مگه میشه ندونی کجا رفته
اجوما:من نمیدونم اون هر*زه کجاست
(جونگ کوک با این حرف اجوما عصبی میشه و بهش سیلی میزنه)
جونگ کوک:بهتره راجب ا/ت درست حرف بزنی وگرنه برات بد تموم میشه
(اجوما تعجب میکنه)
اجوما:چ...چی؟تو الان...منو زدی؟
جونگ کوک:اره چون حقت بود دیگه هم حق نداری با منم مثل یه ادم عادی رفتار کنی ناسلامتی توهم خدمتکاری فهمیدی؟
اجوما:...
جونگ کوک:با توئم
اجوما:اره
جونگ کوک:خوبه
(جونگ کوک میره)
...اجوما...
از وقتی که این دختره اومده عمارت اعصابم خیلی خورده دیگه نمیتونم تحمل کنم باید یه کاری کنم هیچکس حق نداره با من مثل یه اشغال رفتار کنه همین امروز ا/ت رو یه کاریش میکنم دیدم اون دوستای ا/ت داشتن بهم نگاه میکردن
اجوما:نگاه داره؟نکنه میخواید منم همینجوری بری*نم بهتون؟
ایشا:عام...ببخشید خانم فقط نگاه کردیم
اجوما:دهنتو ببند و کاراتو کن
ایشا:چ...چشم
...جونگ کوک...
داشتم دنبال ا/ت میگشتم اما پیداش نکردم تصمیم گرفتم بیخیال شم و بدم به کارام برسم رفتم تو اتاقم و کارایی که همیشه میکردم رو انجام میدادم
...ا/ت...
دیگه رفتم توی اتاق جونگ کوک نبود اهمیت ندادم و رفتم حموم
#فیک
جونگ کوک کنارم خوابیده بود عجیبه امروز نرفته از روی تخت بلند شدم و رفتم جلو آینه و خودمو مرتب کردم رفتم دستشویی و کارامو کردم و اومدم بیرون رفتم اشپزخونه و صبحانه خوردم اصلا نمیدونم امروز چیکار کنم...من چقدر احمقم خب باید راجب عمارت بدونم جونگ کوک مشکوک میشه پس تصمیم گرفتم خودم توی عمارت بچرخم اول رفتم سمت بادیگارد ها
ا/ت:هییی سلام
بادیگارد ۱:سلام
ا/ت:اوممم چه خبر؟
بادیگارد ۲:خبری نیست خانما/ت:اخیرا اتفاقی نیوفتاده؟
بادیگارد ۱:خیر
ا/ت:معمولا اینجا چیکار میکنین؟
بادیگارد ۱:فقط نگهبانی میدیم و اگه اتفاقی بیوفته به اقای جئون گزارش میدیم؟
ا/ت:اقای جئون؟
بادیگارد ۱:بله
ا/ت:جئون کیه؟
(بادیگارد تعجب میکنه)
بادیگارد ۱:خب...همسرتون خانم
ا/ت:اوه...اخه من زیاد اینجا نبودم بخاطر همین نمیدونستم فامیلیش چیه
بادیگارد ۲:خانم ما حق نداریم باهاتون حرف بزنیم لطفا انقدر سوال نپرسین وگرنه اقای جئون عصبانی میشه
ا/ت:اوه...عاممم خیلی خب فقط یه سوال دیگه
بادیگارد ۲:بله خانم
ا/ت:شما تیراندازی یا کارای این مدلی بلدین یا انجام دادین؟
بادیگارد ۲:بلدیم و انجام هم دادیم
ا/ت:باشه ممنون خدافظ
(ا/ت دست تکون میده و میره)
...ا/ت...
خب دیگه کجاها رو بگردم؟اها...
(ا/ت همینجوری میره و عمارت رو میگرده)
...جونگ کوک...
دوباره از خواب بلند شدم اما ا/ت کنارم نبود تعجب کردم و رفتم دستشویی کارامو کردم و صبحانه ام رو خوردم و پیش اجوما رفتم
جونگ کوک:اجوما
اجوما:هوم
جونگ کوک:ا/ت رو ندیدی
اجوما:من از کجا بدونم اون کدوم قبرستونیه
جونگ کوک:مگه میشه ندونی کجا رفته
اجوما:من نمیدونم اون هر*زه کجاست
(جونگ کوک با این حرف اجوما عصبی میشه و بهش سیلی میزنه)
جونگ کوک:بهتره راجب ا/ت درست حرف بزنی وگرنه برات بد تموم میشه
(اجوما تعجب میکنه)
اجوما:چ...چی؟تو الان...منو زدی؟
جونگ کوک:اره چون حقت بود دیگه هم حق نداری با منم مثل یه ادم عادی رفتار کنی ناسلامتی توهم خدمتکاری فهمیدی؟
اجوما:...
جونگ کوک:با توئم
اجوما:اره
جونگ کوک:خوبه
(جونگ کوک میره)
...اجوما...
از وقتی که این دختره اومده عمارت اعصابم خیلی خورده دیگه نمیتونم تحمل کنم باید یه کاری کنم هیچکس حق نداره با من مثل یه اشغال رفتار کنه همین امروز ا/ت رو یه کاریش میکنم دیدم اون دوستای ا/ت داشتن بهم نگاه میکردن
اجوما:نگاه داره؟نکنه میخواید منم همینجوری بری*نم بهتون؟
ایشا:عام...ببخشید خانم فقط نگاه کردیم
اجوما:دهنتو ببند و کاراتو کن
ایشا:چ...چشم
...جونگ کوک...
داشتم دنبال ا/ت میگشتم اما پیداش نکردم تصمیم گرفتم بیخیال شم و بدم به کارام برسم رفتم تو اتاقم و کارایی که همیشه میکردم رو انجام میدادم
...ا/ت...
دیگه رفتم توی اتاق جونگ کوک نبود اهمیت ندادم و رفتم حموم
#فیک
- ۹۱.۲k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط