call me daddy65

جونگ کوک داد زد:
-هیونگ اون مرتیکه به اندازه ی کافی اعصابمو بهم ریخت تو دیگه بس کن!


ماری دستمو گرفت که نشستیم،رز هم تکیه داد به دیوار کابین و یکی از پاهاشو روی اون یکی انداختو با موهای بلوندش ور میرفت...یهو خشمگین و اول جملش رو تا زمانی که کاری با جونگ کوک نداشت ،با صدایی اروم گفت:
-بس کنین وگرنه خودم کاری میکنم که تا عمر دارین نتونین حرف بزنین و تو جونگ کوک!
تویی که اینقدر فیوزت میپره تا یکی یچی به آنیا میگه و از این متنفری از کسی بترسه پس چرا خود احمقت داری تا حد مرگ میترسونیش که اینجوری داره گریه میکنه هان؟؟



جونگ کوک خواست سر رز هم داد بزنه که رز بلند تر داد زد:
-دهنتو ببند و یکم فکر کن!
جدی داری روانیم میکنی یکم ادم باش و مثل یک مرد واقعی حستو به دختری که دوسش داری بگو!



ماری شوکه نگام کرد که گفتم:
-الان اون‌ چی گفت؟


جونگ کوک رو به رز اروم ولی پر از تهدید گفت:
-خفه خون بگیر رز اینجا جاش نیست!



رز با پوزخند گفت:
-اتفاقا همین جا جاشه،یا تا سه روز دیگه تمومش میکنی یا خودم میدونم چجوری و با چی تمومش کنم!


چند ثانیه از سکوتی که بین هممون شکل گرفته بود گذشته بود که گفتم:
-الان وایستادین که چی بشه؟
باز یکیتون زر میزنه میوفتین به جون همدیگه،بگیرین بشینین!


سه تاشون نشستن که ماری رفت پیش تهیونگ و جونگ کوک کنارم نشست.
اشکامو پاک کرد و اروم گفت:
-بهتری؟


ابروهامو بالا انداختم و با تعنه گفتم:
-به لطف تو عالی


نفس عمیقی کشید و شروع کردیم به حرف زدن باهمدیگه تا بلاخره بغلم کردو گفت:
-بخواب میدونی از کی بیداری

سرمو بالا پایین کردمو بغلش کردم،کمی گذشته که هندزفری رو گذاشت توی گوشم و اون یکی رو توی گوشش کرد.

اهنگ پلی شد که سرمو گذاشت روی شونش...چند ثانیه بعد سرشو گذاشت روی سرم...نگاش کردم که دیدم عمیق خوابیده...یعنی اینقدر خسته بود؟
برای همین اینقدر قاطی کرد.

چشمامو بستم و بلاخره ضربان قلبم پایین اومد و تونستم راحت نفس بکشم و بخوابم



اخیش تموم شد😸نظرتون درباره ی پارتای بعد چیه؟یک یا دوبار دیگه پارت بزارم فصل اول تمومه🔥

شرط:۳۰۰تا کامنت و لایک پارت۵۶تا۶۵،صد و بیست تا


شرط و زیاد میزارم چون وضعیت دستم اونقدر خوب نیست که زود به زود بزارم ولی سعی میکنم بنویسم چون کلی ایده ی خفن توی ذهنمه برای فصل دو🔥😭🫀
دیدگاه ها (۳۱۷)

چندپارتی جونگ کوک

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

پارت ۱۹۵

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط