قهرمان من پارت ۶

قهرمان من
Part 6
داشتم وسایلو تو کارتون میذاشتم که باکوگو اومد و از بغلم گونمو بوسید. سرخ میشم و بهش با تعجب نگاه میکنم.
میساکی:هه؟
خنده ریز قشنگی میکنه که باعث میشه دلم آب شه. خیلی لبخنداش قشنگه. از پشت بغلم میکنه.
باکوگو:از الان به بعد تو مال منی .....مال خود خودم
نگاه ریزی با گونه های گل انداختم بهش میکنم. با اینکه نشون نمیده ولی خیلی آروم و مهربونه. دستامو میگیره. یکی از دستامو به طرف لبش میبره و میبوسه. سرخ میشم و نگامو به پایین ميندازم. صدای قدم های یکیو می‌شنوم و باکوگو سریع ازم جدا میشه و میره سمت بقیه چیزا که جمع کنه. منم خودمو به نفهمی میزنم و به کارم میرسم.
فردا صب با صدای زنگ ساعتم بیدار میشم. سریع آماده میشم و میرم مدرسه. ایندفعه شوتو همراهم بود.
شوتو:میگم میسا
میساکی:جانم؟
شوتو:از باکوگو خوشت میاد نه؟
سرخ میشم و خودمو به کوچه علی چپ میزنم.
میساکی:چی؟من؟نبابا کی گفته؟
به چشام نگاه میکنه.
شوتو:خودتو نزن به اون راه من مث کف دست میشناسمت
آه میکشم.
میساکی:وقتی خودت میدونی چرا میپرسی؟
شوتو:چون میخوام مطمئن شم
میساکی:ولی من ترجیح میدم جواب ندم
شوتو:خیله خب باشه
میرسیم مدرسه. میرم داخل کلاس و رو صندلیم که کنار پنجرست میشینم. دستمو تو موهام میکنم و با انگشتم با موهام بازی میکنم. به بیرون نگاه میکنم و تو فکر میرم. منظور از حرف دیروزش چی بود؟ یعنی میخاد دوس......دخترش بشم؟ نه نه امکان نداره. ولی اینو فهمیدم که مطمئنن اونم بهم حس داره. وای باورم نمیشه حسم دو طرفست.
زنگ که میخوره میرم تو حیاط و رو یکی از نیمکتا میشینم. یهو باکوگو رو میبینم که داره میاد پیشم میشینه.
باکوگو:چطوری نفله؟
گوشام تیز میشه. یکم اخم کیوت میکنم.
میساکی:به من نگو نفلههه
باکوگو:باشه پرنسس(با خنده *)
یهو سرخ میشم. خندش خیلی قشنگه عاشق خندشم. یهو کلا سکوت میکنم.
باکوگو:چیشد گربه کوچولو؟
بیشتر سرخ میشم. خیلی ناز صدام میکنه.
میساکی:ببینم.....منظورت از حرفای دیروز چی بود؟
باکوگو:خب معلومه گفتم که دوست دارم
میساکی:یعنی میگی میخای دوس دخترت باشم؟
باکوگو:آره ولی اگه قبول کنی.....قبول میکنی؟
میساکی:من‌‌‌‌........


ادامه دارد......
دیدگاه ها (۹)

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

بیو از خودمدرود اینجا خودمو معرفی کردم ۱۴سالمه‌ پایه نهممریل...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

بیاید پایین کارتون دارم...... سلام بچه ها قربونتون بشم 💜💜بچه...

سناریو ایزانا پارت ۱

سناریو:زخم التیامی/پارت ۵(موقعیت:UA ) (زمان: ۶:۴۲)**نویسنده*...

⊱⋅ ─────────────────── ⋅⊰موضوع:وقتی فیلم ترسناک ببینندازای:ه...

پارت ٨:با بالا تنه برهنه جلوم وایستاد بدن عضله ای داشت واقعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط