پسره بغضش میترکہ

پسره بغضش میترکہ
میزنه زیره گریہ ...
دختره میگہ چرا
گریہ میکنے زندگیم؟
پسره با هق هق میگہ:
کاش کور بودم دیروز
با اون پسره....نمیدیدمت ...
دختر: پسرخالم... بود!...
پسر: پس چرا دستشو گرفتہ...بودے؟
دختر:چون مثل داداشمہ!
پسر: پس چرا رفتے...
خونشون؟..
دختر: خب رفتم
خونه ے خالم دیگه
عشقم اینطورے نکن
تـــو رو خـــدا .....
پسره میگہ:
تا حالا
نمیدونستم
داداش من
پسر خاله ے
تو میشہ ........
تـــف بــہ ایــن دنــیــا ....
دیدگاه ها (۱۲)

سناریو قفل آبی

عشقی حقیقی

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.1×هی پسر کانگ وو:ب...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

سناریو توکیو ریونجرز

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 30"هوم...تبریک میگم!"_«مم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط