{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهایی به صرفِ ساحل،

تنهایی به صرفِ ساحل،
در امتدادِ دریایی که موج هایش، لکنت گرفته اند..
تلو تلو می خورم در سماعِ خاطرات،
روی صحن شن هایی که نام تو را از حفظ نمی شوند..

نشسته ام در ابتدای ساحلی که
انتهایش به هیچ خاطره ای ختم نمی شود..
تنهایی، دریا را عبوس می کند..
خاطره دریا را از چشم زیبایی می اندازد..
چقدر فرق دارد با
وقتی که فانوس چشم ِ تو،
ساحل را بیرون می کشید از آب و گلِ تنهایی تا
راهِ عشق را نشان پاهایمان دهد..

باور کن مهم نیست اصلا که
حالا پهلو گرفته ام
کنارِ اسکلۀ متروک از لمس بودنت..
مهم خاطراتی است، که
نمی توانی شبیه انکارِ من، از سرت بازشان کنی..
دیدگاه ها (۱۴)

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

ساحل‌های مرجانی رابه تماشا نشسته‌ای کهصخره‌هایی زیبا و سخت د...

ساحل‌های مرجانی رابه تماشا نشسته‌ای کهصخره‌هایی زیبا و سخت د...

دریاییم اما پر از دلتنگی

بیا نزدیکتر ای عشق! جادو میکنی با من تو که در اوج تنهایی هیا...

ساحل جنوب شرقی جزیره قشم، جایی در مسیر جاده ساحلی جنوبی و نر...

تا چشم باز کرد فهمید هیچکس او را نمی فهمد. هیچکس نمی تواند ...

#whale

_درخت باشم ... یک‌ گوشه ی این دنیای بزرگ افتاده باشم تنهای ت...

پهنای افق باز شد، لبریز بود از تکرارهر روز همان طلوع هر شب ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط