{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 معشوقه‌ی مخفی

🖤 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پارت بیستم 𓆪

جیمین هنوز به عکس روی میز خیره بود.

ات آرام پرسید:

ـ «جیمین... این عکس کی گرفته شده؟»

جیمین عکس را برداشت.

ـ «نمی‌دونم.»

ات با تعجب گفت:

ـ «ولی تو توی عکسی!»

ـ «می‌دونم.»

جیمین چند لحظه سکوت کرد و بعد عکس را برگرداند.

پشت عکس با خودکار مشکی نوشته شده بود:

«همه‌چیز از همون روز شروع شد.»

ات به نوشته خیره شد.

ـ «چه روزی؟»

جیمین جواب نداد.

ناگهان صدای زنگ درِ خانه بلند شد.

هر دو به هم نگاه کردند.

جیمین سریع گفت:

ـ «اینجا بمون.»

و به سمت پایین رفت.

ات تنها در اتاق ماند...

اما چند ثانیه بعد، صدای باز شدن آرام کمد پشت سرش آمد.

ات به‌آرامی برگشت.

درِ کمد نیمه‌باز بود.

و روی زمین، یک پاکت سفید افتاده بود.

روی پاکت نوشته شده بود:

«برای ات.»

🖤🥀
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط