رمان: سرنوشت قراردادی:]

S²
P³
"جین
خیلی خستمه و حالم داغونه خیلی دلم برا بورام تنگ شده
میرم حموم و یه دوش طولانی میگیرم و بعد می‌خوابم
"بورام
از بچگی یه ترفندهایی بلد بودم و تونستم در اتاق رو باز کنم
و تو یه راهرو دویدم و رفتم تو یه اتاق شانسی و...و...
جین: ب...بورام تو اینجا چیکار می‌کنی
بورام: یه مردی منو زندانی کرد....خواهش میکنم کمکم کن(هق هق)
از توی راهرو یه صدایی اومد
: لعنتییییی دختره فرار کرده
بورام: جیننننننننن تروخدا(گریه)
بهم نزدیک میشه و بغلم می‌کنه و می.ب.و.س.ت.م
جین: میتونی خیلی سریع بدوعی؟
بورام: اوهوم
جین: ما الان طبقه۱۵ هستیم و نمیتونم از پنجره بریم....اما.... فهمیدم!
بورام: چیکار کنیم؟
"یوکی
یوکی: ت....ت...ته
تهیونگ: بله(عصبی)
یوکی:من...من...
تهیونگ: تو چی یوکی
یوکی: بورام بچه تو نیست(داد)
سکوت.......
بورام: بچه کوکه
تهیونگ با مشت میزنه تو صورتم
تهیونگ: عوضیییییی
تهیونگ منو از ماشین پرت می‌کنه و می‌ره سمت خونه و منم پیاده میرم سمت عمارت جدید کوک تو لندن
"کوک
اعصاب خیلی خورده که دختره...یعنی دخترم فرار کرده و دستور دادم همه جارو بگردن
خدمتکار: قربان یه نفر دم دره و میخواد باهاتون خصوصی صحبت کنه...
ادامه دارد....
[چطوره؟؟🥺/تروخدااااااااا حمایت کنید]
دیدگاه ها (۱۱)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

پارت ۲۲

حقیقت پنهان پارت ۹( با اینکه حمایت ها خیلی کم بود ولی گذاشتم...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

My dady پارت①①دختره اومد. یه لباس سفید با روپوش مشکی تنش بود...

🎤✨نامجون: نگاهت می‌کنه، لبخند می‌زنه و آروم سرشو تکون می‌ده؛...

(دلداده) ♡ویو ا/تجونگکوک منو برد سمت مبل و نشوندم کنارش. هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط