نقطهضعف
╭────────╮
𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــهضـعـف³
داشتم به سمت در خروجی دبیرستان میرفتم که،یهو یکی دستمو محکم گرفت و کشید.
هیوک؟
بلند گفتم:دستمو ول کن
دستمو خیلی محکم گرفته بود.
این روانی باز میخواد چیکار کنه؟
به سمت سالن ورزش رفتیم.
سالن خلوت بود و کسی توش نبود.
دستمو ول کرد و گفت:میخوام باهات حرف بزنم
مچم که قرمز شده بود رو گرفتم توی دستم و گفتم:حرف؟،من با تو هیچ حرفی ندارم
نیشخندی زد و گفت:ولی من دارم
گوشیشو درآورد و یه عکس بهم نشون داد و گفت:این خواهرته؟
با دقت به عکسه نگاه کردم.
یه دختر که لباس باز پوشیده بود و داشت برای چند تا پیرمرد مشروب میریخت.
اون..اون بورامه؟
سرشو تکون داد و گفت:اره خواهر عزیزت توی هوستس بار کار میکنه(هوستس بار:یه نوع بار توی کرهست که دخترا برای مردا الکل میریزن و باهاشون مینوشن،و کار کردن یه دختر توی همچین باری توی کره خیلی زشته)
دستمو گذاشتم جلوی دهنمو گفتم:نه این بورام نیست..اون..
سرشو تکون داد و گفت:به هر حال اگه میخوای عکس خواهرت پخش نشه باید یه کاری بکنی
موهامو نوازش کرد و گفت:فقط باید با من قرار بزاری،همین
بغض گلومو چنگ زد،لبمو گاز گرفتم تا اشکام نریزن
با بغض گفتم:من..من بعدا باهات حرف میزنم
و سریع از سالن اومدم بیرون و با گریه از دبیرستان زدم بیرون.
بورام..حتما مجبور شده دست به همچین کاری بزنه..،فقط به خاطر من،بخاطر اینکه بیام دبیرستان..بخاطر اینکه شب گشنه نخوابم.
توی ایستگاه نشستم و دستمو گذاشتم روی صورتم،هر کاری میکردم گریه ام بند نمیومد.
نفس عمیقی کشیدم و اشکامو پاک کردم.
لحظه ای بعد اتوبوس اومد و سوار شدم،روی صندلی نشستم و سرمو تکیه دادم به شیشه.
نمیتونم بزارم اون عکس و همه ببینن،مجبورم با اون اشغال قرار بزارم...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــهضـعـف³
داشتم به سمت در خروجی دبیرستان میرفتم که،یهو یکی دستمو محکم گرفت و کشید.
هیوک؟
بلند گفتم:دستمو ول کن
دستمو خیلی محکم گرفته بود.
این روانی باز میخواد چیکار کنه؟
به سمت سالن ورزش رفتیم.
سالن خلوت بود و کسی توش نبود.
دستمو ول کرد و گفت:میخوام باهات حرف بزنم
مچم که قرمز شده بود رو گرفتم توی دستم و گفتم:حرف؟،من با تو هیچ حرفی ندارم
نیشخندی زد و گفت:ولی من دارم
گوشیشو درآورد و یه عکس بهم نشون داد و گفت:این خواهرته؟
با دقت به عکسه نگاه کردم.
یه دختر که لباس باز پوشیده بود و داشت برای چند تا پیرمرد مشروب میریخت.
اون..اون بورامه؟
سرشو تکون داد و گفت:اره خواهر عزیزت توی هوستس بار کار میکنه(هوستس بار:یه نوع بار توی کرهست که دخترا برای مردا الکل میریزن و باهاشون مینوشن،و کار کردن یه دختر توی همچین باری توی کره خیلی زشته)
دستمو گذاشتم جلوی دهنمو گفتم:نه این بورام نیست..اون..
سرشو تکون داد و گفت:به هر حال اگه میخوای عکس خواهرت پخش نشه باید یه کاری بکنی
موهامو نوازش کرد و گفت:فقط باید با من قرار بزاری،همین
بغض گلومو چنگ زد،لبمو گاز گرفتم تا اشکام نریزن
با بغض گفتم:من..من بعدا باهات حرف میزنم
و سریع از سالن اومدم بیرون و با گریه از دبیرستان زدم بیرون.
بورام..حتما مجبور شده دست به همچین کاری بزنه..،فقط به خاطر من،بخاطر اینکه بیام دبیرستان..بخاطر اینکه شب گشنه نخوابم.
توی ایستگاه نشستم و دستمو گذاشتم روی صورتم،هر کاری میکردم گریه ام بند نمیومد.
نفس عمیقی کشیدم و اشکامو پاک کردم.
لحظه ای بعد اتوبوس اومد و سوار شدم،روی صندلی نشستم و سرمو تکیه دادم به شیشه.
نمیتونم بزارم اون عکس و همه ببینن،مجبورم با اون اشغال قرار بزارم...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۲۴.۴k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط