خیره به آسمون نشسته بود!

خیره به آسمون نشسته بود!
منتظر یه اتفاق...!
منتظر یه ستاره که توی روزِ روشن
از بین ابرا بیوفته توی دامنش!
حوالی همین چشم انتظاریا،
قطره ی بارون چشماشو بست!
ستاره بارون شده بود!
همون بود که اون میخواست،
فقط خیلی قشنگ تر، خیلی لطیف تر!
اتفاق افتاد و معجزه شد!
ستاره ی صبحی که وجود نداشت!
#زینب_عمادی
#عاشقانه #مدل_لباس #ست_لباس
دیدگاه ها (۱)

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝗆𝗒 𝗌𝗁𝗂𝗇𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗍𝖺𝗋"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇: +𝗉𝖺𝗋𝗄 𝗅...

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

کونیچیوا مینا_سان 👋 ببخشید یه چند وقتیه نیستم.بنده برگشتم و ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

ᴘᴀʀᴛ۲۸ | یه شب بارونیچند روز بعد...از صبح هوا ابری بود.آرا ب...

(:♡ رز ابی من part .1.(اول عکسارو تا جایکه گفته شده بخوانید ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

میدونم دیره برای گفتن اینکه:تولدت مبارک، جیمینِ قشنگم؛ موچیِ...

Part ²⁹ویو لیلیزود از اتاق زدم بیرون دلم میخواست هوا بخورم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط