یه روز طرف مرغداری بازمیکنه روز اول سر یه مرغ رو میکنه به

یه روز طرف مرغداری بازمیکنه روز اول سر یه مرغ رو میکنه به بقیه مرغا میگه که اگه کسی تا فردا سه تا تخم نذاره این بلا سرش میاد. فردا میاد میبینه همه سه تا تخم گذاشتن اما یکی دوتا گذاشته میگه میخوای سرتو ببرم؟ میگه آقا به خدا من خروسم میفهمی؟؟خروس!!!
دیدگاه ها (۱)

من امروز صبح برای خودم قیساوا درست کردم، همون صبحونه‌ ی خوشم...

عشق در گنگ

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

داستان

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

𝖕𝖆𝖗𝖙14اتاق داروها، پشت قصر، کوچک بود و بوی گیاهان خشک و الکل...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۴جونگکوک خندید و در...

only patient p6

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

بسیار بسیار مهم.بعضیا میگن اگه بمب اتم می داشتیم اگه موشک قا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط