𝖕𝖆𝖗𝖙14

𝖕𝖆𝖗𝖙14




اتاق داروها، پشت قصر، کوچک بود و بوی گیاهان خشک و الکل می‌داد. آرتور پشت میز نشسته بود و برگه‌ای جلویش گذاشته بود. جیمین کنارش ایستاده بود و مارال، پشت در، نگهبانی می‌داد.

جیمین انگشتش را روی لیست کشید. «این‌ها رو از کجا بیاریم؟»

آرتور عینکش را جابه‌جا کرد. «بعضی‌هاش تو قصر هست. ولی سه تا ماده‌ی اصلی...» با انگشت روی سه اسم زد. «...فقط تو بازار سیاه شهر پایین پیدا می‌شه.»

جیمین سرش را تکان داد. «من می‌رم.»

مارال برگشت. «نه. تو نمی‌تونی بری. سوهو همه جا جاسوس داره. اگه بفهمه از قصر خارج شدی...»

«پس کی بره؟» جیمین پرسید. «تو؟»

مارال ایستاد. «من می‌رم.»

آرتور و جیمین همزمان گفتند: «نه!»

مارال نگاهشان کرد. «گوش کنید. من دختر داروسازم. کسی بهم شک نمی‌کنه. می‌تونم لباس خدمتکارها رو بپوشم و از در پشتی برم. تو بازار سیاه، کسی منو نمی‌شناسه.»

جیمین نزدیک شد. «مارال، بازار سیاه جای خطرناکیه. آدم‌های بدی اون‌جا هستن.»

مارال سرش را بالا گرفت. «من می‌تونم از خودم مراقبت کنم. تو باید این‌جا بمونی. اگه سوهو بفهمه تو رفتی، همه چیز خراب می‌شه.»

جیمین می‌خواست چیزی بگوید، اما آرتور دستش را بالا آورد. «حق با ماراله. تو باید این‌جا باشی، جیمین. من و مارال می‌ریم. دو روز دیگه، شب. از در خدمتکارها.»

جیمین مشتش را محکم کرد. «من از دور مراقبشون می‌شم. اگه اتفاقی بیفته...»

مارال لبخند کوچکی زد. «باشه.»

---

فردای آن روز، سوهو جلسه‌ای در تالار بزرگ برگزار کرد. مارال را هم خبر کردند. بی‌اختیار. لنا با لباسی تیره و ساده برایش آمد و گفت: «پادشاه دستور داده همه‌ی ساکنین قصر بیان.»

مارال در ردیف آخر ایستاد. سوهو روی تخت نشسته بود. ملکه کنارش، رنگ‌پریده و ساکت. جیمین هم آن‌طرف تالار، با نگاهی سرد.

سوهو شروع کرد: «چند روز دیگه، جشنی برگزار می‌شه. برای انتخاب ملکه.»

همه سرها بالا آمدند. مارال یخ کرد.

سوهو ادامه داد: «من به یه همسر نیاز دارم. یه ملکه. و از بین خانواده‌های اشرافی...» مکث کرد. نگاهش از میان جمعیت گذشت. روی مارال ایستاد. «...و شاید غیراشرافی، انتخاب می‌کنم.»

سکوت. سنگین. مارال حس کرد زمین زیر پایش لرزید. جیمین، از آن‌طرف تالار، مشتش را محکم کرد. سوهو لبخند زد. آن لبخند خطرناک. و بعد، از تخت بلند شد و از تالار بیرون رفت.

جلسه تمام شد. اما مارال هنوز همان‌جا ایستاده بود. ملکه. سوهو می‌خواست از بین همه انتخاب کند. و نگاهش... نگاهش روی مارال بود.

💛👑

از عشقای من چخبررررر
بچه ها یه شرط میزارم اگه تا فردا غروب نزدیکش هم شدید ۴ تا پارت میدم اگه حلالم کنید امروز صبح زود پاشدم رفتم دوتا باشگاه ( نینجا ، بدنسازی) بعدش جون نداشتم گرفتم خوابیدم تا الان حواسم به شرطا نبود ببخشید قول میدم بیشتر بزارم😘😘

شرط
لایک ۱۸
کامنت ۴۰
بازنشر ۱۰
دیدگاه ها (۴۸)

جادویی به نام عشق

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

پارت سه

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 16چند روز گذشت و روز عروسی نزدیک‌تر ...

👑 پارت نهم | جشن نامزدیشب جشن فرا رسید.قصر از همیشه باشکوه‌ت...

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

.....پارت دوم.....

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

...پنج پارتی از جیمین....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط