{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلم گفت فعل را صرف کن !

معلم گفت فعل را صرف کن !

گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت ...

بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم :

دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت

عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت ...

او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت ...
دیدگاه ها (۲)

دترین حسرتی که در زندگی می خوریم😔 از کارهای خطایی که مرتکب ش...

تنهایی راه رفتن سخت نیست … !ولی وقتی ما این همه راهو با هم ر...

هــــــــی بغـــــــض و ای گـــــریـــــه ی پنـــــهان دلـــ...

دل نوشته های غمگین فقر و نداری -نمیدونم واقعا چرا باید بعضیه...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت:۴

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

وقتی عموت بود

پارت ۱۴ روز بعد...از همان لحظه‌ای که آریانا وارد مدرسه شد، ذ...

استاد من۴

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط