#قهوه...👌❤🍀

شبیه جرعه ای از قهوه ی یخ کرده می مانی
که بعد از سال ها ماسیده باشد توی فنجانی

همان قدر آشنا اما همان اندازه هم مبهم
که از فنجان تو نوشیده باشم فال پنهانی

تو را نوشیده ام فنجان به فنجان و نفهمیدم
که از فنجان چندم نقش فالم شد پریشانی

نمی خواهم بماسد قهوه ی چشم ت ته شعری
که مدت هاست فال شاعرِ آن را نمی خوانی

تو فنجان نگاهت را پر از شیر و شکر کن تا
کمی شیرین شود این بیت تلخ و بغض طولانی

که می خواهم بنوشم کنج دنج کافه، فالم را
همان فالی که تو یک جرعه ی یخ کرده از آنی...📷📸
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱۹)

من برای "تـو" یکـ فنجان قهوه ی داغیکـ خلوتـ دنجچند خط شعر تا...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

**پارت ۲۰**نورِ کم‌جانِ صبحگاهی از بینِ درزِ پرده‌هایِ مخملی...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

فنجان اسپرسوی روبه‌رویش مدت‌ها بود که یخ کرده بود، اما دازای...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

شبیه جرعه‌ای از قهوه‌ی یخ‌کرده می‌مانیکه بعد از سال‌ها ماسید...

شبیه جرعه‌ای از قهوه‌ی یخ‌کرده می‌مانیکه بعد از سال‌ها ماسید...

نمی‌خواهم بماسد قهوه‌ی چشمت ته شعری؛که مدت‌هاست فال شاعرِ آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط