{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دور ترین دور ترین دورترین یار

ای دور ترین دور ترین دورترین یار
باید بنویسم غزلی از غم بسیار

در هر نفسی یاد تو اندوه بزرگیست
در اینه ها خیره شدم بعد تو هر بار

ما هر دو از اندیشه ی بسیار شکستیم
بگذار رها گردم از این خانه ی غمبار

با هرنفسم یاد ؛ از اواز تو امد
باید بنوازم اثری با نفس تار

نقاش شوم رنگ کنم ظلمت شب را
شاید بکشم پنجره ای در دل دیوار

باید که تن از چشمه ی مهتاب بشویم
تا بشکند این بغض غم الوده ی تبدار

من پلک نبستم که تو از راه بیایی

شاید بدهی باز مرا وعده ی دیدار


افسوس که طی شد همه دوران جوانی
ای قافله ی عمر کمی دست نگهدار
دیدگاه ها (۷)

‌ هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین بایدیک جرعه خرابم کرد، پیما...

بگذریم از من و تو ....جانِ من از "ما" چه خبر؟از شبی که نرسید...

به نام زن...به نام مَحرَم...به نام مرحم...که هر چه قدرم قوی ...

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود!بنویسید صدا بود ولی نرم نبود...

💬 همه‌ی ستاره‌ها برمی‌گردن به همون‌جایی که ازش متولد شدن...🎥...

امشب از آبیِ چشمت، غزلی خواهم گفت چشم‌ تو، ناب‌ترین سوژه‌ی ص...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

@nphotography

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

Are they just stray kids...?

★彡   Part 62 彡★ پیدا کردن تاکسی این موقع صبح کار سختی بود، ا...

عاشقانه های شبنم

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط