{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرخ که امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

چرخ که امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تاکه همسایه نداند که تو در خانه مایی

سعدی این گفت و شد از گفته خود باز پشیمان

که مریض عشق تو هدر گوید و هذیان

به شب تیره نهفتن، نتوان ماه درخشان

کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی
دیدگاه ها (۲)

گر چه او نیست به گلزار گل زیبایی نیست چون من به جهان بلبل خو...

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن/دامن وصل تو نتوان به رغ...

حلقه بردرنتوانم زدن ازبیم رقیبان این توانم که بیایم به سرکوی...

#روز#بزرگداشت#سعدی#مبارک#شعر#poemfarsifactهر شب هجر بر آنم ک...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برو...

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن، تا به همسایه نداند...

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی حیف باشد مه من کاین همه ...

ای كه از كلك هنر نقش دل انگيز خدايیحيف باشد مه من كاينهمه از...

تقدیم به اسمونکه از کلک هنر نقش دل انگیز خداییحیف باشد مهِ م...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی احد نابستن از آن بِه ...

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیاییشمع را باید از این خان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط