{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

#سعدی♥️
دیدگاه ها (۰)

من که دل کندم ز دنیا حال چه فرقی می کند باب دل باشد و یا ساز...

بعضی چیزها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید. رگ و...

.......چایِ عشق زمان میبرد تا دم بکشد جانم!ولی چایَش چای است...

🤍دلم که برایت تنگ می شود ...می گیرد ...فریاد می کشد ...می تپ...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی احد نابستن از آن بِه ...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط