ملودی_تلخ🍷

ملودی_تلخ🍷
Part: 41
با چشمای گرد شده بهم زل زده بود
و برسیم میکرد
بعدش بلند شد و بیرون رفت
اوفف فکر نمیکردم انقدر اسون باشه

چند دقیقه ای بود که منتظر بودم اما هیچ خبری نبود
دنبال گوشیم گشتم
اما نبود

یه دفعه چندتا خدمتکار وارد شدن یه یتو
یه دستگاه توی دستشون و چندتا چرتو پرت

تهیونگ هم پشت سرشون اومد اما مشغول حرف زدن با بقیه کار کنا بود

دختری که داشت وسایل هارو رو میز میچید یه نگاه بهم گرد و بعد چشماشو جوری چرخوند که دلم میخواست با چنگال چشماشو بیرون بیارم

یه نگاهی به دختر بغل دستش کرد
بعدش اشاره کرد
و بلند شد
چش بود؟

※چیزی لازم نداری؟
با لحن تند صحبت میکرد
مگه چکارش کرده بودم!؟نباید انجا توقع احترام داشته باشم

برای اذیت کردنش گفتم
+قهوه رو میز رو بهم بده

با حرص بهم نگاه کرد و....



༺༈༺༼༻༻★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭٭★༺༈ད༻ད༻
دیدگاه ها (۰)

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

پارت ۳۹

the lost leaves/رمان جیمین

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

رمان جونگکوک

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

پارت ۳ ویو ا.ت با حس سرمای شدیدی از خواب بلند شدم چند لحظه ط...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط