فصل ۲ ( P. 16)
اون شماره جی وو بود جوابش رو دادم
-سلام
+سلام کوک
-جانم کاری داشتی
+آره می خواستم ببینم کی میای
-یه ده مین دیگه میرسم
+اوکی بای
-بای
گوشی رو قطع کردم و بعد از ده مین رسیدم به کافه ماشین رو پارک کردم و رفتم سمت کافه وقتی رفتم کافه جی وو رو دیدم که داره برام دست تکون میده
واییییی خدا چقدر تو اون لباس خوشکل شده بود مث فرشته ها شده بود
رفتم سمت جی وو
-سلاممم
+سلامممم
+چطوری
-خوبم تو چطوری
+منم خوبم
-چی میخوای سفارش بدی
+اوم من .....و...........و......... سفارش میدم (هرخوراکی و چیزی رو که دوست دارین تصور کنین چون من حوصله ندارم )
-اوکی منم همون هارو میخورم
(ویو خودم)
جی وو و کوک سفارش هاشون رو تحویل گرفتن و شروع کردن به حرف زرن و خندیدن و خوردن خوراکی هاشون
بعد از اینکه خوراکی هاشون تموم شد کوک به جی وو پیشنهاد داد که برن تو همون ساحلی که همیشه قدم میزدن برن قدم بزنن جی وو هم قبول کردن و رفتن رو ساحل قدم زدن که جونگ کوک شروع کرد به حرف زدن
-جی وو
+جانم
-می خواستم یه چیزی رو بهت بگم
+بگو میشنوم
-ببین من اون زمان میدونم که خیلی بدی در حقت کردم و زجرت دادم ولی ....... من الان از اون کارم پشیمونم
میدونم که شاید بهم برنگردی ولی لطفا من رو ببحش من بهت قول میدم اگه دوباره برگردی پیشم یه زندگی جدید رو برات بسازم
+......... نمیدونم چی بگم
-ببین من تا فردا بهت فردا فرصت میدم که قشنگ فکرهات رو بکنی ساعت ۸ شب میام دنبالت و نیم ساعت تو حیات خونت میمونم اگه باهام اومدی که قول میدم یه زندگی جدید و برات بسازم و اگه هم نیومدی .............. برای همیشه از زندگیت میرم
بعد اون حرف جونگ کوک اونجا رو ترک کرد و فقط جی وو مونده بود اون تو دوراهی گیر کرده بود اما از همین الا تصمیمه خودش رو گرفت
(ویو فردا )
-سلام
+سلام کوک
-جانم کاری داشتی
+آره می خواستم ببینم کی میای
-یه ده مین دیگه میرسم
+اوکی بای
-بای
گوشی رو قطع کردم و بعد از ده مین رسیدم به کافه ماشین رو پارک کردم و رفتم سمت کافه وقتی رفتم کافه جی وو رو دیدم که داره برام دست تکون میده
واییییی خدا چقدر تو اون لباس خوشکل شده بود مث فرشته ها شده بود
رفتم سمت جی وو
-سلاممم
+سلامممم
+چطوری
-خوبم تو چطوری
+منم خوبم
-چی میخوای سفارش بدی
+اوم من .....و...........و......... سفارش میدم (هرخوراکی و چیزی رو که دوست دارین تصور کنین چون من حوصله ندارم )
-اوکی منم همون هارو میخورم
(ویو خودم)
جی وو و کوک سفارش هاشون رو تحویل گرفتن و شروع کردن به حرف زرن و خندیدن و خوردن خوراکی هاشون
بعد از اینکه خوراکی هاشون تموم شد کوک به جی وو پیشنهاد داد که برن تو همون ساحلی که همیشه قدم میزدن برن قدم بزنن جی وو هم قبول کردن و رفتن رو ساحل قدم زدن که جونگ کوک شروع کرد به حرف زدن
-جی وو
+جانم
-می خواستم یه چیزی رو بهت بگم
+بگو میشنوم
-ببین من اون زمان میدونم که خیلی بدی در حقت کردم و زجرت دادم ولی ....... من الان از اون کارم پشیمونم
میدونم که شاید بهم برنگردی ولی لطفا من رو ببحش من بهت قول میدم اگه دوباره برگردی پیشم یه زندگی جدید رو برات بسازم
+......... نمیدونم چی بگم
-ببین من تا فردا بهت فردا فرصت میدم که قشنگ فکرهات رو بکنی ساعت ۸ شب میام دنبالت و نیم ساعت تو حیات خونت میمونم اگه باهام اومدی که قول میدم یه زندگی جدید و برات بسازم و اگه هم نیومدی .............. برای همیشه از زندگیت میرم
بعد اون حرف جونگ کوک اونجا رو ترک کرد و فقط جی وو مونده بود اون تو دوراهی گیر کرده بود اما از همین الا تصمیمه خودش رو گرفت
(ویو فردا )
- ۲۹.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط