اجبار به بدبختی پارت ۲۴
وختی جونگ کوک میخواست بره منو مادرش همراش رفتم برون مادرشو بغل کردو گفت
کوک... مادرجان مواظب خودتون باشید
مادره کوک... توهم مواظب باش عزیزم دلم
بهم یه نگاه کردو گفت
کوک... خدانگهدار
دیار... خدافظ
رفتو سواره ماشینش شد رافتاد ولی دلم یه جوری شد چرا فقط به خدافظی آتا نگفت مواظب خودت باش یه دل شوره خیلی بدی بهم دست داد رفتم تو عمارت
ساکو وسیله هامو بردن تو یه اتاق خانومه جعون میگفت اتاق جونگ کوکه من روتخت نشستم یه نگاه به اتاق انداختم و فضولیم گل کرد رفتمو یه کی از کشو های کمدو باز کردم چند تا ساعت براق و خوشگل توش بود ولی بهشون دست نزدم کشوی پایینی رو باز کردم ادکلن گرون قیمت توش بود یکشو برداشتمو یکم ازش به دستم زدم یه بویه خیلی توندو تلخی داشت
رفتم پایین خانومه جعون داشت قهوه میخورد
خانومه جعون ... عزیزم اتاق چطور بود اگه دوسش نداری یه اتاق دیگه بهت میدم
دیار... نه خیلی ممنونم اتاقه خوبیه
بهم لبخند زدو گفت
خانمه جعون... باشه راستی امشب تهیونگو جانگ شیل میان بهشون گفتم جونگ کوک تورو آورده اینجا
دیار... باشه
چند دقیقه گزشت رفتم تو حیات یهکم گشتم رفتم کناره استخر نشستم که یه ماشین اومد تو حیات تهیونگو جانگ شیل با هم از ماشین اومدن پایین داشتن میرفتن تو عمارت که زودی خودمو بهشون رسوندم
دیار... سلام جانگ شیل
جانگ شیل ... سلام عزیزم خوبی
دیار... ممنونم خودت چطوری
جانگ شیل ... خوبم
تهیونک ... فکر کنم من یکی اینجا اظافم
دیار... ببخشید اواصم با زنت بود شما خوبین
تهیونک ... اشکالی نداره زن دادش خوبم خودت چطوری
دیار... منم خوبم بریم تو
باهم رفتیم تو تاخوده شب منو جانگ شیل حرف زدیم و خندیدیم بعد از شام اونا رفتن منم رفتم تو اتاقم خوابیدم
کوک... مادرجان مواظب خودتون باشید
مادره کوک... توهم مواظب باش عزیزم دلم
بهم یه نگاه کردو گفت
کوک... خدانگهدار
دیار... خدافظ
رفتو سواره ماشینش شد رافتاد ولی دلم یه جوری شد چرا فقط به خدافظی آتا نگفت مواظب خودت باش یه دل شوره خیلی بدی بهم دست داد رفتم تو عمارت
ساکو وسیله هامو بردن تو یه اتاق خانومه جعون میگفت اتاق جونگ کوکه من روتخت نشستم یه نگاه به اتاق انداختم و فضولیم گل کرد رفتمو یه کی از کشو های کمدو باز کردم چند تا ساعت براق و خوشگل توش بود ولی بهشون دست نزدم کشوی پایینی رو باز کردم ادکلن گرون قیمت توش بود یکشو برداشتمو یکم ازش به دستم زدم یه بویه خیلی توندو تلخی داشت
رفتم پایین خانومه جعون داشت قهوه میخورد
خانومه جعون ... عزیزم اتاق چطور بود اگه دوسش نداری یه اتاق دیگه بهت میدم
دیار... نه خیلی ممنونم اتاقه خوبیه
بهم لبخند زدو گفت
خانمه جعون... باشه راستی امشب تهیونگو جانگ شیل میان بهشون گفتم جونگ کوک تورو آورده اینجا
دیار... باشه
چند دقیقه گزشت رفتم تو حیات یهکم گشتم رفتم کناره استخر نشستم که یه ماشین اومد تو حیات تهیونگو جانگ شیل با هم از ماشین اومدن پایین داشتن میرفتن تو عمارت که زودی خودمو بهشون رسوندم
دیار... سلام جانگ شیل
جانگ شیل ... سلام عزیزم خوبی
دیار... ممنونم خودت چطوری
جانگ شیل ... خوبم
تهیونک ... فکر کنم من یکی اینجا اظافم
دیار... ببخشید اواصم با زنت بود شما خوبین
تهیونک ... اشکالی نداره زن دادش خوبم خودت چطوری
دیار... منم خوبم بریم تو
باهم رفتیم تو تاخوده شب منو جانگ شیل حرف زدیم و خندیدیم بعد از شام اونا رفتن منم رفتم تو اتاقم خوابیدم
- ۲.۱k
- ۱۰ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط